تبليغاتX
 پروين سلاجقه
 

تیک...تاک...

 

عنکبوت را از سقف خانه پاک می کنم

سبزه ها در بشقاب نوروز می گندند

شبیه دهان بیهوده ی الاهه ها شده ام

(ماسیدن روی سنگ ها را می گویم)

تقصیر جغرافیای کوچک لیوان وگل های صورتی نیست

تو گفتی:هزار سال از عاشقی ما گذشته است

(هزار سبزه و بشقاب و عنکبوت)

ـ خب؟؟

تیک...تاک...تیک...تاک...تیک

ماهی قرمز توی تنگ بلور دهانش را باز وبسته می کند

خودم را پشت میزم نشسته ام

هیچ چیز به بیرون نشت نمی کند

روی صفحه ی کتاب تازه ام می نویسم:

«نیچه »می گوید:«شعر خطرناک است

زبان ساده ی روزمره را به شورش وامی دارد»

بگذریم...

می دانی چه می گویم؟

هر وقت روی دلم سنگینی می کنی

نمی توانم حرف بزنم.


 

نوشته شده توسط پروين سلاجقه در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 ساعت 12:51 موضوع شعر | لینک ثابت


هجرانی 5

 

از ملاقات تاریخ می آیم

شاهرگ هایم به سمت« شوش» و خطوط چشمانم به سمت «آتن» تیر می کشد

تاریخ من گم شده است

 

کجای من به سوگلی حرمسرای« اسکندر »شباهت دارد؟

(به جز جای کبودی انگشتان تاریخ

بر جای جای گلویم

که با تقلایی هراسناک

در زیر سربند های مشکی و سرخم

پنهان می شوند؟)

 

تو گفتی :«بی خیال تاریخ باشم»

 

حالا  چقدر تو نیستی

ومن فقط طرح مبهمی از خطوط شرقی چهره ی تو را به یاد می آورم

امروز روز اول پاییز است


 

نوشته شده توسط پروين سلاجقه در یکشنبه یکم مهر 1386 ساعت 17:5 موضوع شعر | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting