تبليغاتX
 پروين سلاجقه
 

گفت وگویی با دکتر "پروین سلاجقه"

"حامد رحمتی"خبرنگار "وازنا

 

در رویارویی با متن چه مؤلفه‌هایی را در نظرمی‌گیرید و نقش منتقد در معرفی ارزش‌ها و دنیای ناشناخته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی متن تا چه اندازه‌ای مفید است ؟

 پ س: مهم‌ترین مسئله‌ای که در رویارویی با متن برای من اهمیت دارد درگیری با جهان متن و دریافتن زیبایی و کلیت یک‌پارچه آن است و پس از آن تلاش برای روشن سازی سازو کار عناصر و ارزش‌ها و درنتیجه شناختن مناسبات جهان درونی آن. به‌نظر من پس از این مراحل است که داوری نظام‌مند و منصفانه شکل می‌گیرد.

  

*با در نظر گرفتن زمینه‌‌‌‌‌‌‌ی سیاسی و اجتماعی کشورمان از اوایل دوره‌ی مشروطه تا به امروز، پرداختن به شعر شاملو کار دشواری به نظر می‌رسید. تألیف امیر زاده‌ی کاشی‌ها بر اساس چه معیارهایی بود؟

 پ س: همین‌طور است چرا که هویت شعر معاصر با مؤلفه های سیاسی و اجتماعی شکل گرفته‌است. از زمان مشروطه و یا کمی پیش از آن شعر در کشور ما به‌طور عمده به‌منزله‌ی نوعی پرچم یا سلاح مبارزه برای بر قراری عدالت اجتماعی و آزادی در نظر گرفته شده به تعبیری دیگر شعر معاصر به دلیل این‌که نمایانگر ضربیی نا‌منظم قلب جامعه است بر خلاف شعر سنتی خود را متعهد به نوعی نقش بیانگری می‌داند پس ناچار است هزینه‌های آن راهم در زمینه‌های مختلف بپردارد شعر شاملو نمونه‌ی کامل شعر سیاسی و اجتماعی معاصر است شعری که گاهی خود را در تعهد نسبت به آنچه که وظیفه‌ی بیان آن را بر عهده گرفته‌است ویران می‌سازد و از همین روست که کار بررسی و نفد را مشکل می‌کند چرا که منتقدین خود را فرا می‌خواند تا بیشتر به این جنبه از شعر او بپردازند از طرفی شعر شاملو در بسیاری از موارد پیچیدگی‌های خاص خودش را دارد به ویژه در اشعار مجموعه‌های پایانی مدایح بی‌صله و حدیث بی‌قراری ماهان که زبان دشوار شده و ترکیب‌ها و تصاویر به سمت انتزاعی شدن پیش رفته‌اند.

به هر حال در کتاب امیر زاده‌ی کاشی‌ها، با آگاهی از همه‌ی این مسائل و مشکلات سعی من بر این بوده تا درقدم اول فضای تک تک اشعار او را با استفاده از ابزارهای نقد ساختاری و تأویلی روشن و توجه خواننده را به همه مؤلفه‌های شعر او معطوف کنم  نه فقط مؤلفه سیاسی و اجتماعی. در نتیجه، وجه سیاسی و اجتماعی شعر او نیز در کنار وجوه دیگر آن، مانند وجه فلسفی زیبا شناختی، روان شناختی و... خود ر ا نشان می‌دهد.

به‌نظر من، این شیوه‌ی بررسی از تقلیل متن شاعرانه به یک متن صرفا ً سیاسی یا اجتماعی جلوگیری می‌کند وکلیت یکپارچه‌ی آن را مورد بررسی قرار می‌دهد. در این کتاب سعی من بر این بوده که میان شعر و شعارهای راوی - شاعر تمایز قائل شوم هر چند با توجه به بافت‌های جامعه‌ی فرهنگی ما وجود حساسیت‌های فراوان و متفاوت از طرف موافقین و مخالفین  شعر شاملو اقدام به تألیف کتاب امیر زاده‌ی کاشی‌ها از جهات زیادی جسارت‌آمیز به نظر می‌رسید ولی لازم بود.

این بود که اول، حضور هنری، قاطع محکم و زنده‌ی شعر او را علی‌رغم جنجال‌هایی که بر سر چگونگی موجودیت شخص او وجود داشت، به اثبات برسانم بی آن که آن را به یک جنبه‌ی معنایی واحد تقلیل دهم. به هر حال، امیر زاده‌ی کاشی‌ها تألیف شد و برای مخاطبین خودش حرف‌هایی دارد ....

 

*با مطالعه و بررسی دقیق این کتاب تجربه‌های شما درنقد آکادمیک مخاطبان علاقمند را در بلاغت و شناخت هر چه بیشتر شعر شاملو یاری می‌کند چرا این کتاب در دوره‌ی حیات شاملو منتشر نشد؟
 پ س: گاهی آرزو می کنم ای کاش این کتاب در زمان حیات شاملو نوشته شده بود چون مایل بودم نظر و عکس‌العمل او را در باره‌ی بررسی اشعارش بدانم ولی، درسال های پایانی عمر او من دانشجو بودم (در دوره‌ی دکتری) و بیشتر مشغول درس خواندن و تدوین پایان نامه‌ام بودم البته در آن سال‌ها دو کتاب دیگر نوشتم، یکی با نام "در آمدی بر زیبایی‌شناسی شعر" که کتاب درسی بود و دیگری به نام "صدای خط خوردن مشق " که در نقد و بررسی داستان بود و چندین مقاله و کتاب داستان. به هر حال امیر زاده‌ی کاشی‌ها بعد از مرگ شاملو منتشر شد.

 

*خانم سلاجقه همان‌طور که درجریان هستید در زمان حیات شاملو برخی بر این باور بودند وقتی شاملو شعر ایدئولوژیکی می‌نویسد می‌بایست تبعات شعر شاملو را بررسی کرد آیا شما موافق هستید منقدان ادبی کمتر به ظرفیت‌های شعر شاملو توجه کرده‌اند ، چون بعد از دهه‌ی شصت شعر شاملو عاری از هرگونه آرمان خواهی بود؟

 پ س: به هرحال، شاملو در زمانه‌ی خودش سخنگوی عواطف و ایده آل‌های نسلی بود که تنش‌های سیاسی و اجتماعی را با همه وجود زیسته بود و این  تجربه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی زیسته چه به صورت جمعی و چه فردی در عواطف او رسوب کرده بود و مسلماً تبعاتی هم داشت بخشی از این تبعات همان یک رنگ ساختن حوزه زیبایی شناسی شعر و تسلط صریح ایدولوژی برآن بود واز آنجا که شاملو شاعری  جریان‌ساز بود شیوه و تبعات شیوه‌اش هم بر سر شعر ما سنگینی می‌کرد و می‌کند هر چند عده‌ای بر این باورند که شیوه ایدئولوژیک‌سرایی شاملو با مرگ او خاتمه یافته است ولی به نظر می‌رسد هنوز هم طنین مقتدرانه‌ی بسیاری از سروده‌ها و حتی شیوه‌ی بیان او به نحوی ادامه دارد و دستمایه‌ای برای بحث وجدل موافقین و مخالفین شعر اوست و اما در مورد قسمت دوم پرسش شما به نظر من شعر شاملو در هیچ دوره‌ای خالی از آرمان‌خواهی نبود حتی در اشعار فلسفی و مأیوسآن‌هاش که در نهایت با گریز زدن به نوعی گفتار عاشقانه، ایدئولوژیک و آرمان‌خواهانه می‌شدند این مسئله را حتی در تأسف خوردن‌هایش بر تباهی محیط زیست و جهنمی که انسان عصرِ مدرن برای خودش درست کرده و در سرزنش‌های استعلایی او نیز دیده  می توان دید.

 

*تقسیم‌بندی اشعار شاملو در ده قسمت جداگانه یکی از نقاط عطف این کتاب به شمار می‌رود به خصوص که در فصل اول در مورد ویژگی و سبک شعری شاملو دقیق شده‌اید به طوری‌که با توجه به مختصات هر فصل برای تنوع در ارائه نقد مباحث کلی و جزئی مطرح می‌شود بازتاب امیر زاده‌ی کاشی‌ها در جامعه‌ی ادبی و دانشگاهی برای شما راضی‌کننده بوده است؟

 پ س: این تقسیم‌بندی ده گانه حاصل یاداشت‌برداری‌های طبقه‌بندی شده‌ی من از متن اشعار بود که به طور طبیعی عنوان و محتوای ده فصل کتاب را به خودش اختصاص داد و خوب یا بدش نتیجه‌ی روش‌شناسی علمی نقد آکادمیک است (هر چند مدتی پیش یکی از منتقدان ژورنالیست عصبانی در یک مقاله نقد آکادمیک را به خاطر علاقه اش به دسته‌بندی‌های مرتب ساختاری، به نمی دانم چی متهم کرده بود) ولی واقعیت این است که عنوان و موضوع هیچ‌کدام از این تقسیم‌بندی‌ها بر اساس پیش فرض‌های من شکل نگرفته و همگی برآمده از پروسه‌ی نظام مند نقد پدیدارشناسانه‌اند که الگوی مناسبی برای من بوده است. خوشبختانه بعد از چاپ کتاب این تقسیم‌بندی ده گانه مورد توجه بسیاری از خوانندگان قرار گرفت و جزو نکات مثبت کتاب تلقی شد. در مورد فصل اول در ویژگی‌ها و سبک شعر شاملو هم همین‌طور. در این فصل هم باید وامدار دستاوردهای نظریه‌ی ادبی و رویکردهای نقد معاصر باشم و ابزارهایی که درنتیجه‌ی توجه به این شیوه از نقد با کمک دانش های مختلف: اعم از زبان شناسی همگانی، نشانه شناسی، زیبا شناسی ، سبک شناسی ساختاری در اختیار منتقدین قرار گرفته است. هر چند برای تدوین این بخش وقت زیادی را برای یادداشت‌برداری و طبقه‌بندی مباحث صرف کردم ولی تا جایی که اطلاع دارم عکس‌العمل‌ها خوب بود.   

 

*تحت چه فرایندی شعرامروز ایران می‌تواند در مسیر حقیقی خود حرکت کند تا شاهد هم‌سویی اندیشه‌ها بین شاعران و گروه‌های اجتماعی مردم باشیم؟

 پ س: به‌نظر من، محصولات فرهنگی که شعر هم یکی از یست پیوسته در کار بازنمایی وضعیت پدید‌آورندگان خود هستند و پدید‌آورندگان آن‌ها نیز محصور در شرایط اجتماعی و عواطف گوناگون شخصی‌اند. به همین دلیل وضعیت شعر در هر دوره همانی است که باید باشد در شعر امروز هم همین‌طور است شعر امروز حاصل بازنمایی وضعیت جهان و پدید‌آورندگان خود است پدید آورندگانی گسسته از هم و پراکنده و مدعی . این ویژگی دوران معاصر به تمامی در شعرمعاصرجلوه‌گر شده‌است. ویژگی دوران گذار که به نظر من خیلی طولانی شده است این گذار بحرانی در همه‌ی ابعاد زندگی ایرانی معاصر به چشم می‌خورد و تکلیفش معلوم نمی‌شود، اندیشه‌های چند سویه‌ای که به هیچ وجه یک سو یا یک کاسه نمی‌شوند، در شعر بازتاب می‌یابد شعر اکنون ما چه از نظر محتوا و چه شیوه‌ی بیان، چند پاره است و سلیقه‌ای.

به همین دلیل است که ما در حال حاضر در شعر، نوع مسلط نداریم که بتواند شاخصه‌ی سبکی دوران را نشان دهد و جریان‌ساز باشد، و یا به تعبیری کلیه‌ی جرییی پراکنده‌ی شعری را زیر پر بال خود بگیرد. در کل اجتماع ما وضع به همین صورت است، چندسویی اندیشه و نگرش‌ها و شیوه‌های عمل.  به هر حال، این مسئله به خودی خود چون از واقعیت ما برمی‌خیزد مشکلی ندارد و باید منتظر باشیم، منتظر این که آیا زمانی "هم‌سانی" نه، بلکه هم‌سویی در اندیشه‌های  ما پدید می‌آید تا منتظر بازتاب آن در محصولات فرهنگی‌مان باشیم.

منظورم نوعی شکل گرفتن یك فرایند فراگیر است که تنوع‌ها را در عین این که بپذیرد، به یک جریان تبدیل کند، یک جریان زنده و پویا به نام شعر ِ "اکنون". خوب، حالا مسئله این است که از این پرسش ،پرسش‌های دیگری نیز شکل می‌گیرد که یکی از مهم‌ترین ی این است: آیا در این جهان ِ تنوع‌ها آروزی داشتن یک فرایند همسو‌کننده، یک آرزوی کلاسیک و سنتی نیست؟ و آیا دنیای معاصر چنین آرزویی را برمی‌تابد یا نه؟ و دیگر این که چرا فکر می‌کنیم که حتما لازم است یک ابر جریان بر جریی‌ی دیگر حاکم باشد؟

 

*برای درونی کردن دموکراسی در نقد، و برخوردهای معتدل با آثار شاعران و نویسندگان چقدر اقتدار داشته‌اید و تا کنون به آن اعتدال دل‌خواه رسیده‌اید؟

 پ س: پرسش دقیقی است ولی نمی‌دانم چگونه می‌توانم به آن پاسخی دقیق بدهم. در این‌جا دو مسئله‌ی مهم مطرح شده یكی "دموکراسی و اعتدال" در نقد و دیگری "اقتدار" در آن. در مورد مسئله‌ی اول باید بگویم که تا کنون تمامی تلاشم را به کار گرفته‌ام تا بتوانم در جهت دموکراسی و اعتدال در نقد موفق باشم و به همین دلیل، برای پرهیز از افتادن به دام‌های خطرناک و غیر منصفانه‌ی نقد برون متنی که عمدتا ً نقد اثر را از اعتدال دور می‌کند و آن را به داوری ذوقی می‌کشاند، پیوسته موجودیت متن را ملاک قرار داده‌ام و سعی من بر این بوده که از مؤلفه‌های درونی متن به سمت نقد جامعه شناختی، روان شناختی، یا نقد مؤلف جهت‌گیری کنم و دیگر آن که قضاوت و داوری را تا حدود زیادی به خواننده‌ی نقدهای خودم واگذار کنم ولی در مورد اقتدار مسئله فرق می‌کند فکر می‌کنم اقتدار در نقد یا اقتدار منتقد اول باید تعریف شود اگر منظور از اقتدار پافشاری بر نظر خودم باشد یا جنجال تبلیغاتی و ژورنالیستی برای مطرح کردن خود و این که سعی کنم منقد جریان‌سازی باشم و عده‌ای را دور خودم جمع کنم تا کنون این گونه نبوده‌است ولی اگر منظور از اقتدار سعی در استفاده‌ی جسورانه در به کارگیری ابزارهای علمی نقد است و سخن گفتن از نظر خویش در مورد آثار ادبی حتی اگر با نظر عده‌ای از مدعیان نقد هماهنگ  نباشد فکر می‌کنم در این زمینه مقتدر بوده‌ام، از میزان اقتدارم و بازتاب آن در بین مخاطبین نقدهایم به طور دقیق اطلاع ندارم ولی می‌دانم که با هیچ فرد یا متنی تعارف نداشته‌ام مدتی پیش جناب آقای سمعیی منتقد خوب کشورمان در یکی از مصاحبه‌هایشان به عدم اقتداراز نقد‌های من اشاره کرده بودند به نظرم اشاره‌ی خوبی بود ولی چون دقیقاً منظورشان را از "اقتدار" در نقد متوجه نشدم هنوز نمی‌توانم دست به تغییری در ساختار و شیوه‌ی نقد خود بزنم.

 

*ارزیابی شما از نقدی که در غرب ارائه می‌شود چگونه است؟ متأسفانه یا خوشبختانه این متون ترجمه‌ای، از بدو ورود به کشور طرفداران زیادی داشته است به نظر شما خلاقیت منتقدان ِ ادبی در طی این سال‌ها محدود نشده است؟

  پ س: واقعیت این است که من از کتاب‌های ترجمه شده در زمینه‌های نظری و نقد ادبی بهره‌‌‌‌ی زیادی برده‌ام بدون تردید آن چه امروزه نقد نظام‌مند وعلمی نامیده می‌شود به‌طور عمده مبتنی بر آرای نظریه‌پردازان غربی‌ست هر چند در کشور خودمان در دوره‌هایی از تاریح بحث‌های پراکنده‌ی نظری در باب ادبیات به‌ویژه در شعر داشته‌ایم (به ویژه در دوره‌ی معاصر) اما این بحث‌ها به جز در نظریه‌ی بیان کلاسیک (که آن هم به نحوی تحت تأثیر اندیشه‌های ارسطو است) به شکل روش‌مند و سازمان‌یافته ارائه نشده‌ است وبیشتربه صورت نوعی سخن نظری باقی مانده‌ است. امروزه هرکسی که کم و بیش با مقوله‌ی نقد ادبی آشنایی داشته باشد می‌داند که بدون تکیه بر نظریه نمی‌توان در نقد به جایی رسید و نقد، بی‌پشتوانه‌ی نظریه، سخنی ذوقی بیش نیست به هرحال وقتی که در داخل کشور نظریه‌پرداز ادبی نداریم جز استفاده از متون ترجمه چاره‌ای نیست از طرفی، به نظر من آن‌چه مربوط به یافته‌های علمی  و دانش بشر است شرق و غرب ندارد، "انسانی" و "جهانی"‌ست به هر حال استفاده از کتاب‌های نظری که در سال‌های اخیر به دست مترجمان ارزشمند کشورمان ترجمه شده‌ است، نه تنها خلاقیت منتقدان ما را کم نمی‌کند بلکه باعث خلاقیت آن‌ها می‌شود و روش شناسی نقد را به آن می‌آموزد و در نتیجه بر پویایی نقد در کشور ما تأثیر می‌گذارد که بدون تردید نتیجه‌اش در سال‌های آینده به نفع ادبیات ما تمام می‌شود.

 

 

*خانم دکتر ضمن سپاس از فرصتی که در اختیار من قرار دادید به عنوان آخرین سؤالم از شما، می‌خواستم بدانم امیر زاده‌ی کاشی‌ها تجدید چاپ می‌شود و در حال حاضر چه کتابی را در دست انتشار دارید؟

 پ س: چند ماه پیش آقای حسن زاده مدیر انتشارات مروارید از من خواستند که مقدمه‌ی چاپ دوم را (اگر لازم است) آماده کنم. گویا نسخه‌های زیادی از کتاب موجود نبود ولی الان اطلاع درستی از تجدید چاپ ندارم؛ امیدوارم به زودی تجدید چاپ شود. در مدت یک سالی که ازچاپ "امیر زاده‌ی کاشی‌ها" می‌گذرد و همین‌طور از کتاب دیگرم  "از این باغ شرقی" که کتابی در باب نظریه‌های نقد شعر کودک و نوجوان است و به همت کانون پرورش فکری کودک و نوجوان چاپ منتشر شده‌است، مشغول تدوین دو کتاب و چندین مقاله و سخنرانی بوده‌ام مقاله‌هایی با عنوان: "پیکربندی زمان و روایت در فرا‌داستان تاریخی پست‌مدرن"، "پدیدار شناسی زمان در شعر حافظ " بررسی ساختار شعر آنا اخماتووا" کارکرد شاعرانه‌ی گزاره‌ها در شعر "فروغ فرخزاد" و چند مقاله‌ی دیگر...

و کتاب‌هایی که در دست آماده‌سازی برای چاپ دارم: نقد "اشعار فروغ فرخزاد" و "فرهنگ تحلیلی موتیف‌ها و نشانه و نماد در شعر سبک هندی"‌ست و تلاش برای آماده‌سازی كتابی در نقد رمان. من هم از تلاش‌های شما و همكارانتان در مجله‌ی الكترونیكی وازنا برای معرفی آثار و حمایت از ادبیات كشور‌مان  سپاسگزارم.

 


پایان
****


 

نوشته شده توسط پروين سلاجقه در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 11:34 موضوع گفت و گو | لینک ثابت


گفتگو

 
علیرضا سلطانی 
 

ما اسطوره مي‌سازيم كه بشكنيمش

پروين سلاجقه استاد دانشگاه و منتقد ادبي تا به حال كتاب‌هاي مختلفي در زمينه نقد شعر و داستان منتشر كرده است. از آثار او مي‌توان به «صداي خط خوردن مشق: نقد‌ آثار هوشنگ مرادي كرماني»، «فرهنگ تحليلي نمادها در سبك هندي با عنايت به بيدل دهلوي و صائب تبريزي: پايان‌نامه 1500صفحه‌اي دكترا»، «اميرزاده كاشي‌ها: نقد و بررسي كامل كارنامه شعري احمد شاملو» و چند كتاب ديگر اشاره كرد.


اوضاع شعر امروز ايران را چگونه مي‌بينيد؟
با اينكه در شعر بعد از انقلاب فقط مخاطب بوده‌ام و كاري جدي روي آنها انجام نداده‌ام اما در مجموع وضعيت شعر ايران شديدا دچار تشتت است.دغدغه‌هاي زباني و فرمي خواسته است تبديل به يك جريان شود كه متاسفانه موفق نبوده است، به مجرد اينكه تغييري رخ مي‌دهد و اتفاقي در شعر مي‌افتد به سرعت تبديل به كليشه مي‌شود و اين كليشه هم به سرعت مورد تقليد سايرين قرار مي‌گيرد. البته بحث گريز از معنا هم كه در اوايل قرن بيستم در شعر جهان مطرح شد در ايران مورد استقبال قرار گرفته اما هيچ‌گاه به صورت جدي مطرح نشده است.
چرا كه زندگي ما درگير معناست و شاعران هم اگرچه تلاش مي‌كنند تا به معناگريزي برسند راه به جايي نمي‌برند. اگر بخواهيم شعر بعد از انقلاب را قسمت كنيم، مي‌توان دو محور را در نظر گرفت؛ اول دسته‌اي هستند كه دغدغه معنا دارند و معناهاي فرهنگي و مذهبي روز را مطرح و آثاري آرمانگرا خلق مي‌كنند. دوم روشنفكرها هستند كه خيلي دچار تشتت بوده‌اند. چرا كه سعي كرده‌اند آثاري معناگريز خلق كنند. دسته اول كارشان توليد معناست كه البته در بسياري آثار دچار شعار‌زدگي شده‌اند. روشنفكران هم كه هميشه دچار گريز از معناهاي مرسوم بوده‌اند. البته بايدتوجه كنيم وقتي كه معنا را از اثر مي‌گيريم مجبوريم چيزي جايگزين آن كنيم. اكثراً تلاش داشته‌اند كه فرم‌‌هاي زباني را پر و بال بدهند و حتي سعي كنند كه آن را جايگزين معنا كنند. كاري كه حتي نيما هم انجام نداد. پس مي‌بينيم كه شعر نيما هم وابسته به معناست. امروز دغدغه فرم و زبان دغدغه شعر روشنفكري است و شعر روشنفكر ما همچنان دست و پا مي‌زند. البته گاهي جرقه‌هاي پيروزي ديده مي‌شود اما نه به اندازه‌اي كه بتواند به انسجام رسيده و جريان‌ساز شود.
در بين آثار مختلف، شعر خوب هم مي‌بينيم اما در مجموع شعر خوبي نمي‌توانيم پيدا كنيم، به همين دليل شعر الان ما شاخه شاخه است و مي‌بينيم كه چنين جريان‌هايي كنار هم كار مي‌كنند اما هيچ‌وقت حركت منسجمي را نمي‌سازند.
اگر از من بپرسند كه شاعر شاخصي را نام ببرم نمي‌توانم بگويم كدام شاعر، اما مي‌توانم بگويم كدام شعر از كدام شاعر. به عبارت ديگر تك‌وتوك، شعر خوب پيدا مي‌شود ولي شعري كه قائم به ذات باشد و تبديل به جريان شود نيست و نمي‌توان شاعر جريان‌ساز پيدا كرد.
توجه كنيد كه در شروع قرن بيستم فوتوريست‌ها و آكه‌ايست‌ها با آنكه تعدادشان حتي گاهي از شش هفت نفر بيشتر نمي‌شدند باز تبديل به جريان شدند و توانستند خود را ثبت كنند.


چرا اشعاري كه همه‌گير مي‌شوند در این روزها دیده نمی شوند و از اين‌گونه آثار نمي‌بينيم؟

من با اينكه شعر دهان به دهان بچرخد و همه جا را طي كند و يك شبه به همه جا سرايت كند مخالفم چرا كه چنين شعري براي اينكه ويژگي‌هاي اين‌گونه داشته باشد قطعاً معناگراست كه عده‌اي آن را مي‌پذيرند و به همين دليل است همه درگير آن مي‌شوند چون معناهاي آشنا، موسيقي آشنا، واژه‌هاي آشنا در توليد آن نقش دارند و مردم‌ جامعه هم اسير اين قضيه مي‌شوند كه به قول شاملو زبان مشترك ماست و همه با ابعاد مختلف آن آشنا هستند و اين فضاهاي آشنا تكرار مي‌شوند اما آيا اين دليل براي يك شعر خوب كافي است؟ شعر خوب از نظر من شعري است كه شنونده را تكان مي‌دهد يكي از بزرگان مي‌گويد وقتي چيزي مي‌خوانم كه احساس مي‌كنم قسمتي از سرم جدا مي‌شود مي‌فهمم كه با يك شعر خوب سر و كار دارم. اما ما در شعر هنجارهاي شناخته شده و معناهاي آشنا را نمي‌توانيم كنار بگذاريم. شعر ما عملاً معنا محور است و توليد معناهاي آشنا در كنار چيزهاي ديگر مثل عروض، دايره واژگاني آشنا و غيره طعم‌هايي آشنا هستند كه به مذاق ما خوش مي‌نشيند و خب هميشه طعم‌هاي تازه و غريب هستند كه از آن لذت نمي‌بريم و اين يك مساله است شما حتي در شعر مدرن ما مثل شعرهاي نيما و شاملو هم با اينكه ساختاري مدرن دارند باز هم طعم‌هاي آشناي كلاسيك و درگيري‌ شكل كلاسيك را مي‌بينيد كه به شدت درگير معنا هستند.


با اين احوال تعريف شما از شعر چيست؟
نمي‌شود از شعر تعريفي ارائه داد. اين از شاخصه‌هاي هنر كلاسيك است كه مي‌خواهد از هر چيزي تعريفي ارائه كند. چگونه مي‌شود سرشت يك پديده را كه به شيوه‌اي خاص جلوه مي‌كند تعريف كرد مثلاً چگونه مي‌توانيم لطافت باران را تعريف كنيم. شعر بايد مثل باران ببارد و شايد فقط بتوانيم عناصري از آن را بشماريم. به عبارت ديگر هنر گريز پاست و به تعريف تن نمي‌دهد و اگر ما تعريفي از آن ارائه كنيم و اثري از آن تعريف بيرون بزند مي‌توانيم بگوييم كه اين هنر نيست؟‌ من مي‌توانم بگويم كه شاخصه يك شعر خوب انسجام است و اين انسجام يعني هارموني بين اجزا. همه اجزا و عناصر آن بايد درست مثل ذات باران در هم تنيده شود و از خود اثري بر جا بگذارد؟
شايد خودش مانا نباشد ولي اثر من بايد مانا باشد مثل اميرزاده كاشي‌ها. در موسيقي هم همين‌طور يعني براي موسيقي هم نمي‌توان تعريفي قائل شد. حالا بحثي ديگري پيش مي‌آيد كه آيا ميزان تاثيرگذاري شعري مثل اميرزاده‌كاشي‌ها بر همگان يكسان است؟
يعني به اين مي‌رسيم كه ميزان درك از هنر را چه مي‌دانيم؟ عاميانگي يا تاثيرگذاري بين عام و نخبگان با هم يا فقط نخبگان؟ مثل همان تعريفي كه شفيعي‌كدكني دارد كه شعر هم معنا محور است هم ساختار محور. مثل شعر حافظ كه لايه‌هاي مختلفي دارد و البته همه لايه‌هاي آن آشناست و از حيطه فرهنگ ما دور نمي‌شود و در لايه‌هاي مختلف هم نخبگان و هم عامه مردم را تحت‌تاثير قرار مي دهد اما شعر بيدل اين‌گونه نيست و به تعاريف شعر هم از قضا نزديك‌تر است.


چرا اوضاع شعر اين‌قدر دچار تشتت است؟
آنچه من مي‌بينم اين است كه شعر معاصر ما جداي از آنچه در جامعه ما مي‌گذاردنيست. دور از ذهن است كه ما در مسائل ديگر تشتت داشته باشيم و اينجا نداشته باشيم.اگر بخواهيم اين اوضاع را آسيب‌شناسي كنيم بايد توجه كنيم كه منتقدان مدعي ما هنوز درگير سنت حاشيه‌پردازي در ادبيات هستند و حتي روشنفكرهاي ما كه خيلي هم مدعي هستند خيلي هم غافلند از اينكه حرف‌هايي كه مي‌زنند و كارهايي كه مي‌كنند را بعداً بايد جوابگو باشند و عمل كنند. همان‌طور كه مي‌بينيم نقد منتقدين امروز جداي از منيت نيست ما در جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم كه به شدت درگير يك جور فرهنگ مويدومرادي است و در نهايت همه چيز با من تمام مي‌شود. حتي مدرن‌ترين منتقدان ما سعي بر اين دارند كه خود را اثبات كنند و ديگران را نقد كنند. مثلاً بنياد گلشيري مي‌گويد من و ديگران مي‌گويند من.
البته نقد ادبي خيلي كارها براي انجام دارد و ابزارمند هم هست و مي‌تواند راهگشا باشد اما چون پديده نويي است و ما تا به حال نقد نداشتيم و اگر بوده پژوهش‌هايي در زمينه‌هاي مختلف بوده كه نقد را تقليل مي‌داده است به پيدا كردن ريشه‌هاي جامعه‌شناختي و شناخت شخصيت مولف و بيوگرافي شاعر و جايي براي نقد علمي و معطوف به متن نبوده.ما مشكل شعر نداريم مشكل شاعر داريم، دنبال كسي هستيم كه بزرگش كنيم. منتظريم ببينيم كدام شاعر پرچم را برمي‌دارد كه ما هم گردش جمع شويم. فرهنگ ما فرهنگي اسطوره‌ساز است ما اسطوره مي‌سازيم كه بشكنيمش
.

+   |  نظر بدهید


 

نوشته شده توسط پروين سلاجقه در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 ساعت 23:1 موضوع گفت و گو | لینک ثابت


تقلیل متن آفت نقد ادبی.گفتگوي روزنامه ي همشهري با دكتر پروين سلاجقه

 

 

نوشتن - دكتر پروين سلاجقه، نامي آشنا در نقد ادبي در يك دهه اخير است.

چندي پيش «بنياد نويسندگان و هنرمندان» و «خانه نقد» اين بنياد، براي نخستين بار «جايزه منتقدان ادبي- هنري» را افتتاح كرد و دكتر پروين سلاجقه به عنوان منتقد سال در حوزه نقد شعر، برگزيده شد.

از وي آثار متنوعي منتشر شده است، متنوع به اين معنا كه در حوزه‌هاي مختلف نقد ادبي مانند نقد داستان، نقد ادبيات كودك و نوجوان، نقد شعر كلاسيك و نقد شعر معاصر، ذوق‌آزمايي كرده است.

آثاري چون «صداي خط خوردن مشق: نقد‌ آثار هوشنگ مرادي كرماني»، «فرهنگ تحليلي نمادها در سبك هندي با عنايت به بيدل دهلوي و صائب تبريزي: پايان‌نامه 1500صفحه‌اي دكترا»، «اميرزاده كاشي‌ها: نقد و بررسي كامل كارنامه شعري احمد شاملو» و...
مصاحبه‌اي كه امروز از نظرتان مي‌گذرد، گفت‌وگويي مفصل درباره آسيب‌شناسي نقد ادبي، به خصوص نقد شعر در ايران است.

  •  شما در حوزه‌هاي مختلفي از نقد وارد شده‌ايد: نقد شعر معاصر، نقد ادبيات كلاسيك، نقد رمان، ادبيات كودك و نوجوان، مباني نظري نقد و ...، آيا اين تنوع، به تخصصي بودن كار يك منتقد لطمه نمي‌زند؟

فعلاً اعتقاد چنداني به اين قضيه ندارم، شايد بعدها، حوزه‌ كارم را تخصصي‌تر و محدودتر كنم. ولي به طور كلي، چون در مقوله نقد هم مهم‌ترين مؤلفه‌ براي من، تبعيت از علاقه است، پس ذوقم را آزاد مي‌گذارم تا از ميان آثار ادبي براي خود گزينش داشته باشد، در نتيجه هر بخشي را كه انتخاب مي‌كند، موضوع بررسي كار من قرار مي‌گيرد.

 اما از آن مهم‌تر، آنچه براي منتقد در درجه اول لازم است بهره‌گيري از متدولوژي نقد است و آشنايي با ابزارهاي علمي آن؛ و به نظر من وقتي منتقد، گفتمان كلي نقد را بياموزد و از طرفي به پيكره واحد ادبيات نيز علاقه‌اي جدي داشته باشد، مي‌تواند با هر متني برخورد فعال داشته باشد.

با منطق زيباشناسانه همان دوره‌اي كه خود بر آن متمركز شده‌اند برخورد مي‌كنند، مثالش براي نوع اول نفي كامل ارزش ادبي سبك هندي توسط ادباي نسل اول آكادميك كه امتداد مرحوم «ملك‌الشعرا» بوده‌اند و مثال دومش كتاب «شاعر آينه‌ها» اثر استاد ارجمند آقاي دكتر شفيعي كدكني است كه با ذوق خراساني، از غزل بيدل گزينش كرده است و در حالي كه جهان بيدل كه او را بيدل كرده است، اتفاقاً‌ در غزل‌هاي پيچيده‌ او كه تراكم زباني و قرابت تركيب دارند، يافت مي‌شود.

 به نظر من بر بخش عظيمي از آنچه كه در دانشگاه‌هاي ما در زمينه نقد انجام مي‌شود، حتي اسم يك بررسي علمي را هم نمي‌توان گذاشت چه رسد به نقد ادبي چرا كه برخورد با متون بيشتر در حوزه شرح لغت و معناي قاموسي است و تقليل متن به گزاره‌هاي مبتني بر صراحت معنايي و به تعبير بهتر «ادبيت زدايي» از متون ادبي.

بدون ترديد مي‌توان گفت هيچ كدام از منتقدين ما تاكنون دانش نقد را از دانشگاه نياموخته‌اند بلكه علاقه شخصي آنها و مطالعات جانبي، آنها را به اين سمت كشانده است. وقتي در همين جهان معاصر كه به قول ميخائيل باختين، با رمان و در رمان است كه آينده ادبيات رقم مي‌خورد.

اكثريت قريب به اتفاق استادان ادبيات ما يا رمان نمي‌خوانند و يا آن را به عنوان يك ژانر قوي جهاني قبول ندارند. از طرفي ديگر، شعر معاصر جهان و ايران را به رسميت نمي‌شناسند و از همه بدتر اينكه چيزي از نظريه ادبي و تحولات چشمگير دانش ادبي و دستاوردهاي علمي جديد در حوزه‌هاي علوم انساني، به گوششان نخورده است و تازه ضرورت يادگيري آن را هم احساس نمي‌كنند و يا بهتر است گفته شود كه بعضي از آنها بر كساني كه به اين دانش‌ها اهميت مي‌دهند خرده‌گيري هم مي‌‌كنند، چگونه مي‌توان انتظار فاجعه‌اي را كه در نقد ادبي كشور در زمان فعلي با آن روبه‌رو هستيم، نداشت و اما  عدم انعطاف بسياري از استادان دانشگاه در حوزه ادبيات يا خوگرفتن آنها به يك دوره خاص كه براي مدتي روي آن كار كرده‌اند، بايد بگويم، قضيه درست از همين قرار است.

 گاهي به نظر مي‌رسد كه در اين مورد استادان صاحب‌نام ما هم با نوعي جريان «حركت و توقف» يعني حركت در يك دوره و توقف در همان دوره يا نوعي ايستايي روبه‌رو مي‌شوند و يا  به آنچه آموخته‌اند خو مي‌گيرند و پذيرش ژانر‌هاي ديگر ادبي برايشان دشوار مي‌شود و در اين صورت يا آن ژانر يا دوره را انكار مي‌كنند و يا ذوق و سليقه‌اي را كه مختص يك دوره از مطالعات آنان است براي بررسي دوره‌هاي ديگر نيز به كار مي‌گيرند.

  • هر اثر ادبي با فرض اينكه ادبيت داشته باشد، يك هويت شخصي دارد كه هر قدر هم بر گفتمان نقد مسلط باشيم، براي اينكه متن را به تمام و كمال بشناسيم بايد وارد دنياي خود متن بشويم و دنياي متن ريشه در دنياي شخصي خود شاعر يا نويسنده دارد.
    يعني اثر ادبي به ناچار، بايد رايحه‌اي از دنياي شخصي خالق خود به مشام برساند، سؤال اين است كه كارآيي نقد  در مواجهه با آن هويت شخصي اثر و در واقع دنياي شخصي خالق اثر چقدر است؟ به عبارت ديگر فرق ميان تكنسين ادبي و منتقد ادبي چيست ؟
     

 به نظر من فرق تكنسين ادبي و منتقد ادبي، از زمين تا آسمان است. چرا كه تكنسين ادبي با برونه اثر برخوردي صرفاً فيزيكي و صوري دارد. يعني چيزي  به دنياي اثر راه نمي‌برد و جهان مؤلف را در نمي‌يابد.

و به تعبير شما رايحه‌اي از «جهان مؤلف» را به مشام نمي‌رساند. به زعم من نقد ادبي نوعي برخورد شناخت‌مدار و فلسفه‌مدار با اثر است كه در روش و نظامي سازمان يافته، ‌هوشمند و خلاق، سامان مي‌يابد و افق‌هاي سه جهان را: جهان مؤلف، جهان متن و جهان منتقد را به يكديگر نزديك مي‌كند؛ به نحوي كه اين سه جهان، «جان»‌يكديگر را درمي‌يابند و سپس فرآيند نقد شكل مي‌‌گيرد و جهاني تازه را مي‌سازد.

اين پروسه در جريان اعمال تكنيك به تنهايي، به وسيله تكنسين ادبي هرگز صورت نمي‌گيرد. در نتيجه افق‌‌هاي سه جهان به يكديگر متصل نمي‌شوند. نقد ادبي بارور، نقدي هستي‌شناسانه است كه در پي دريافت هستي اثر است؛ به تمامي يا تا جايي كه ممكن باشد و در نتيجه تكنيك فقط كار بخشي از ورود به دروازه‌هاي جهان اثر را ميسر مي‌سازد ولي آن را به «خوانش» در نمي‌آورد.

 شايد اگر منظور شما را از تكنيك، به كاربرد ابزارهاي دانش‌نقد تعميم دهيم، در اين صورت راحت‌تر مي‌توانيم بگوييم كه وجود اين تكنيك‌ها يا ابزارها در نقد هستي‌شناسانه، لازم است ولي كافي نيست. به هر تقدير، به واسطه حضور تكنيك‌ و كاربرد آن در يك فرآيند نقد كارآمد يا به قول كاترين بلزي «عمل نقادي بارور»  و همچنين استفاده از ابزارهاي تأويل، توضيح و روشنگري مي‌توانيم بگوييم كه بوطيقاي نقد مدرن كارآيي زيادي دارد.

در اينجا بين گفتمان نقد كلاسيك و مدرن تفاوتي وجود دارد. گفتمان نقد كلاسيك فقط مبتني بر شناخت صنايع، فنون و صور خيال قدمايي است كه به طور عمده به دليل قدمت مقوله شعر، بويژه در كشور ما، در خدمت متن شاعرانه قرار مي‌گيرد و در محور نقد محتوايي بيشتر مبتني بر شناخت مؤلف، تاريخ، عقايد، مذهب، انديشه و شرح لغت است. اما قضيه در گفتمان نقد مدرن كه بدون ترديد، از جهاتي (بويژه در دستگاه نظريه بيان) در ادامه گفتمان كلاسيك يا تكميل سنت آن است، فرق دارد.

 به نظر من در اين گفتمان فعلي كه حاصل جمع دانش كلي بشري و دستاوردهاي علمي دانش نقد به طور كلي (اعم از كلاسيك و مدرن) است، تحول عظيمي در شناخت متون ادبي و شيوه‌هاي بررسي آنها صورت گرفته است.

 

  •  من هنوز جواب سؤالم را نگرفته‌ام. شما از خلاقيت منتقد سخن گفتيد. از سخنان شما اين گونه برداشت كردم كه منتقد چه بسااز نظر خلاقيت، در كنار شاعر و داستان‌نويس قرار گيرد. نقد ادبي به منزله يك اثر خلاق و منتقد ادبي، خالق اثر محسوب شود. سؤال اين است كه اين خلاقيت، در تطبيق گفتمان نقد با متن اتفاق مي‌افتد يا تصرفي از جانب منتقد صورت مي‌گيرد؟ و اين تصرف، چگونه تصرفي خواهد بود؟

 به نظر من، آن دخل و تصرفي كه مورد نظر متن است و در نقد پديدارشناسانه - از جمله در آراي پل‌ ريكور- نيز مطرح شده است، دخل و تصرفي از جنس مواجهه «دو جان» با هم است. فقط در اين صورت، افق‌هاي جهان مؤلف و متن و جهان منتقد با هم مي‌آميزند و بخش زيادي از درونيات متن، بر منتقد تجلي مي‌كند.

 اين اتفاق در نقد تكنيكي صرف يا به قول شما در برخورد تكنيسين نقد با متن يا جهان مؤلف رخ نمي‌دهد؛   آن نقد خلاقي  كه قرار است خود به مثابه يك اثر هنري - چه بسا از نوع شعر يا داستان- خلق شود يا انجام پذيرد و يا به نحوي منتقد را خالق آن فرض كنيم، در فرآيندي اين‌چنيني، يعني مواجهه دو جان با يكديگر رخ مي‌دهد كه خود بخشي از فرايند پديدارشناسي متن است؛ هر چند در اين ميان، تكنيك نيز حرف خود را مي‌زند و نقش خود را بازي مي‌كند چرا كه اين نقد خلاقي كه الان موضوع صحبت من و شماست، قرار است بهره‌ور از دانش ابزارهاي نقد باشد.

شايد بهتر است بگويم كه بدون اين ابزارها يا استفاده از تكنيك يا روش‌شناسي نقد، منتقد نه فقط به پديدارهاي جهان اثر نزديك نمي‌شود بلكه نقد تكنيكي صرف، خود نيز نوعي داوري «ذوقي» به حساب مي‌آيد. به طور مثال، نقد شكل‌گرايانه را مثال مي‌زنم؛ ظرفيت‌هاي اين شيوه نقد در نمايش هماهنگي‌هاي آوايي و معنايي و انسجام دروني اثر، به مثابه يك ساخت‌واره يا بناي كلامي، بسيار مفيد و لازم است ولي خود به‌تنهايي نمي‌تواند «جان» اثر را كه مستقر در آن است دريابد؛ پس براي تكميل فرايند نقد، منتقد بايد از رويكردهاي تأويلي نيز استفاده كند.

به نظر من، در نقد ادبي در كشور ما فرايندها يا رويكردهاي نقد، هر كدام جداجدا مي‌ايستند و يكديگر را تكميل نمي‌كنند. اين مسأله چه در مواردي كه يك منتقد، تكنيكي عمل مي‌كند و چه در مواردي كه بدون مهارت‌داشتن، بر استفاده از تكنيك تأكيد دارد، به يكسان عمل مي‌كند و در نتيجه منتقد به «جان» راوي اثر يا جان اثر نزديك نمي‌شود كه در بهترين حالت آن در شكل اول فقط به نوعي ريخت‌شناسي صرف مكانيكي مي‌انجامد و در حالت دوم به نقد ايدئولوژيك صرف يا نقد اخلاقي و فلسفي صرف و يا نقد مؤلف و تبارشناسي شخصيت فردي او و ريختن پته او روي آب. حالا اگر بخواهم بين اين دو شيوه مجبور به انتخاب باشم، شايد بگويم اولي بهتر است چرا كه حداقل مي‌تواند تا حدودي مكانيزم سازه‌هاي اثر را نمايش دهد.

 من براي برخورد تكنيكي مثال مي‌زنم؛ حدود دو دهه است كه آثار منتقدان ساختارگرا در ايران ترجمه شده است و اقبال زيادي نسبت به آن صورت گرفته است. مسأله اين است كه بسياري از اين منتقدان، تك‌روشي هستند. اصولاً با روش اين مكتب، برخي از مكاتب ادبي را نمي‌توان تحليل كرد؛ مثلاً در آثار سوررئاليست‌ها، علي‌القاعده نمي‌توان يك ساختار متمركز پيدا كرد.

 فكر مي‌كنم ريشه اقبال به اين روش خاص، آن است كه بيشترين نزديكي را با تكنيك دارد؛ چون به شما ياد مي‌دهد كه چگونه مي‌توان با ساختمان اثر روبه‌رو شد و آن را تحليل كرد. اگرچه ساختار به معناي فرم نيست اما با هر تعريفي از ساختار، در اين ترديد نيست كه در ساختارگرايي به معنا و درونه متن در حدي توجه مي‌شود كه مبين پيوند ارگانيك آن با فرم باشد.

به عبارت ديگر، فرم در ساختار‌گرايي اصالت دارد. دقيقاً از همين منظر، به ريشه اين اقبال فراگير به ساختارگرايي در نقد ادبي پي مي‌بريم؛ چون آن جنبه‌اي از اثر كه خلاقيت و به عبارت بهتر شعور شاعرانه منتقد شعر را فرا مي‌خواند، جنبه محتوايي و همان‌ جان اثر است. مثال ديگر،  نقد اسطوره‌شناختي است.

در سال‌هاي اخير، جريان و به تعبيري نهضت ترجمه اسطوره [و نه اسطوره‌شناسي به مفهوم دقيق آن] بالا گرفته است. كاري كه بسياري از منتقدان ادبي زير تابلوي نقد اسطوره‌اي صورت مي‌دهند، در واقع بازشناسي ارجاع متن به نمادهاي اسطوره‌شناختي است، در حالي كه اين فقط قدم اول است؛ كار منتقد در مرحله بعدي اين است كه بگويد اين ارجاعات در متن، آيا به يك هارموني منجر شده است يا نه؟

 نفس ارجاع به اسطوره، اثبات هارموني در اثر نمي‌كند چون اگر با ديد دقيق بنگريم، نه تنها در شعر بلكه در زندگي عادي هم بسياري از پديده‌ها به اسطوره ارجاع دارند. آنچه يك منتقد بايد انجام دهد، كشف تأويل‌هاي جديدي است كه شاعر با جان‌بخشي دوباره به اسطوره در ساختار اثرش، فراهم مي‌كند. به عبارت ديگر، بازآفريني اسطوره مهم است نه صرف ارجاع به آن در متن؛ اين تفصيل براي آن است كه بگويم يكي از آفات منتقدان ما تك‌متني‌بودن و اگر خيلي ارفاق بدهيم، تك‌روشي‌بودن آنهاست.

اين كه ساختارگرايي به عنوان تنها روش نقد بتواند تمامي مؤلفه‌هاي متن را بيان كند، مسأله‌اي است كه مورد  ترديد نظريه‌پردازان نقد معاصر به‌ويژه خود كساني كه در كار خود از روش ساختارگرايي استفاده كرده‌اند يا آن را به عنوان روشي لازم و كافي معرفي كرده‌اند قرار گرفته است و به همين دليل، بعدها طرحي كه اگر بتوانيم نامش را عبور از ساختارگرايي يا تكمله‌اي براي آن بگذاريم، مطرح شد و راه‌هاي ديگري را نيز پيش پاي نقد گذاشت؛ از جمله رويكردهاي نقد پساساختارگرا.

به طور مثال يكي از نظريه‌پردازان مطرح، رولان بارت است كه با نگاهي خلاق، فقط به ساختارگرايي بسنده نكرد و توجه خود را به مؤلفه‌هاي نقد پساساختارگرا نيز معطوف كرد و آن را لازمه خوانش متن دانست.

متأسفانه گاهي مي‌بينم منتقداني، بعضي از متدهايي را كه به طور ناقص از ساختارگرايان ياد گرفته‌اند، به مثابه يك الگوي ثابت و غيرقابل تغيير، بر هر متني امتحان مي‌كنند و اصرار دارند كه الگوي خود را به هر وسيله‌اي كه شده بر متن تحميل كنند؛ فارغ از دغدغه تفاوت‌هاي هر متن و جهان آن با متن ديگر؛ ماجراي ساختارگرايي، در اين موارد، سرنوشت خنده‌داري پيدا مي‌كند

 البته من احساس مي‌كنم كه تعريفي كه شما از ساختارگرايي در سؤال‌تان داديد، بيشتر مربوط به نقد نوين يا شكل‌گرايانه و تا حدودي فرماليستي باشد كه در آنها معمولاً به معنا در حدي توجه مي‌شود كه  مبين نمايش پيوند ارگانيك آن با فرم باشد.

 به زعم من، ساختارگرايي از اين مقوله‌ها كمي فراتر مي‌رود و درصدد آن است كه روش‌شناسي بررسي كل ساختار متن را اعم از فرم و محتوا - كه از هم جدايي‌ناپذيرند- مطرح كند.

البته مسائل مربوط به بحث‌هاي معناشناسي از مقوله ديگري است كه مي‌تواند در بطن نگاه ساختارگرايانه به متن جريان پيدا كند و به نحوي هرمنوتيك مدرن را در جرياني به موازات ساختارگرايي به خدمت خوانش متن در آورد؛ مثلاً همان اشاره شما به اسطوره و نقد اسطوره‌شناختي كه در خدمت جنبه محتوايي يا جان اثر است؛ تحقيقات جديد اسطوره‌پژوهي با استفاده از دستاوردهاي علوم انساني، به‌ويژه همان متد ساختارگرايي كه راجع به آن صحبت كرديم، شاخه‌هاي متعددي را از حضور عنصر اسطوره - چه در هيأت بررسي محورهاي متعدد انديشه اسطوره‌اي مرتبط با ابرروايت اسطوره و چه در بحث تلميحات اسطوره‌اي و يا اسطوره‌زدايي و اسطوره‌آفريني- مدنظر قرار داده است كه جاي بحث فراوان دارد. اين حضور، هم در محور زيبايي‌شناسي و هم در محور زايش‌هاي بي‌پايان معنايي متن مورد مداقّه قرار مي‌گيرد

 

پايان
**


 

نوشته شده توسط پروين سلاجقه در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 5:19 موضوع گفت و گو | لینک ثابت


گفتگو

آموزش نقد ادبی در دانشگاه‌ها چندان مطلوب نیست

 

بهنام ناصح
آسیب شناسی آموزش آکادمیک نقد در گفت و گو با دکتر پروین سلاجقه (منتقد و استاد دانشگاه)
پروین سلاجقه در سال 1340 در استان کرمان متولد شد.تحصیلات خود را تا پایان دوره ی دکتری در ادبیات فارسی به پایان رساند.او اکنون به عنوان استادیار در دانشگاه به تدریس دروس تخصصی ادبیات؛به خصوص نقد ادبی و دروس مرتبط با آن؛مشغول است. اولین کتاب او در زمینه ی تدریس ادبیات «در آمدی بر زیبایی شناسی شعر» است که توسط نشر چکاد در سال 1378 به چاپ رسید. دومین اثربه نام«صدای خط خوردن مشق»در نقد و بررسی آثار هوشنگ مرادی کرمانی؛توسط نشر معین درسال 1380 منتشر شد.کتاب بعدی در زمینه ی نقد اولین شماره از مجموعه نقد شعر معاصر به نام «امیرزاده ی کاشی ها»است که در نقد و بررسی اشعار احمد شاملو؛توسط انتشارات مروارید در سال 1385 روانه ی بازار نشر شده است.سلاجقه با این کتاب در سال 58 از طرف بنیاد هنرمندان و نویسندگان؛ به عنوان «منتقد برتر» نخستین جایزه ی نقد ایران برگزیده شد.اثر بعدی وی در این زمینه ؛«از این باغ شرقی »است که درباره ی نظریه های نقد شعر کودک و نوجوان به تازگی از طرف کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چاپ و منتشر شده است. آثاری که در زمینه ی نظریه و نقد در دست چاپ دارد؛ از این قرار است:نقد شعر «فروغ فرخزاد»؛انتشارات مروارید.فرهنگ تحلیلی« موتیف؛نشانه؛ نماد» در شعر سبک هندی؛انتشارات معین.« نقد رمان معاصر».او داستان هایی نیز برای کودکان به چاپ رسانده است؛به نام های« بنفشه کوچولو»؛« دنیای قشنگ پوپو.» و «قصه ی تالاب»؛که این داستان اخیر در سال 1377؛از طرف سازمان محیط زیست به عنوان اثر برتر سال انتخاب شد. سلاجقه تا کنون حدود 30 مقاله در زمینه ی نظریه و نقد ادبی در مطبوعات به چاپ رسانده است.


با توجه به این که شما هم در دانشگاه مشغول تدریس نقد ادبی هستید و هم آثاری در زمینه ی نقد ادبی دارید، لطفا پیش از هر چیز از وضعیت کنونی آموزش نقد در دانشگاه ها صحبت بفرمایید.
تا آن جا که من اطلاع دارم و از دانشجویان ادبیات دانشگاه های مختلف شنیده ام؛ وضعیت آموزش نقد ادبی در دانشگاه ها چندان مطلوب نیست؛ چرا که در بیش تر کلاس های نقد ادبی، هنوز برای هویت تازه ی نقد در بحث های ادبی امروز آشنا نیستند و در بهترین حالت؛ مباحث تنها به صورت تئوریک مطرح می شود و نقد عملی در آن جایی ندارد یا بسیار اندک است. بنا براین دانشجویان عمدتاً با حفظ تعاریف و نظریه های انتزاعی و امتحان دادن آن ها، واحد نقد ادبی را پشت سر می گذارند بدون این که توانایی استفاده از آن تعاریف را داشته باشند. مساله ی دیگر این است که در بیشتر کلاس های نقد ادبی هنوز نقد مولف و برون متنی به شیوه ی سنتی؛ روش مسلط است.

منظور از نقد برون متنی چیست؟
نقد برون متنی؛ نقدی است که در آن بیشتر به موضوعات پیرامونی و حاشیه ای متن پرداخته می شود تا خود متن. این نقد در واقع بخشی از همان نقد ذهنی و سنتی است که توجه به زندگی مولف و عقاید و پیش زمینه ها را به متن تحمیل می کند و در نتیجه به نوعی نقد سلیقه ای می انجامد که ارتباط چندانی با خود متن ندارد و در صدد تایید یا رد شخصیت مولف است. این نقد به طور عمده قصد ارزش گذاری و قضاوت قطعی دارد وبه استقلال متن به عنوان یک اثر هنری اهمیت نمی دهد.
با این وجود به نظر می رسد همان نقد محدودی هم که انجام می شود بیش تر در حوزه نقد سنتی است این طور نیست؟
بله همین طور است. البته گاهی با استادانی هم مواجه می شویم که تا حدودی از نظریه های جدید در مورد نقد و بحث های مدرن در باب احترام به استقلال متن اطلاع دارند ولی از آن جا که هنوز همان شیوه ی نقد سنتی در کشور ما مسلط است آن ها هم همان روش های قدیمی و منسوخ را به کار میگیرند. حتی گاهی ممکن است که نظریه های نقد را درس بدهند ولی در عمل در نقد آثار از آ ن ها کمک نگیرند . شاید یکی از علت های آن این باشد که به دلیل پیچیدگی بحث های نظری پیاده کردن آن ها در عمل برایشان مشکل است. چرا که این تئوری ها هنوز بومی نشده اند و تطبیق آن ها با متن مشکل است.

تا چه اندازه بین مطالبات دانشجویان و سیستم جاری آموزش نقد در دانشگاه ها مطابقت وجود دارد؟
با تأسف باید گفت، بین خواسته ها و ایده آل های دانشجویان و سیستم آموزشی اختلاف زیادی وجود دارد. از آن جا که دانشجویان با مباحث نظری نقد و مولفه های نقد مدرن در کانون های ادبی خارج ازدانشگاه و یا از طریق مطبوعات آشنا می شوند .به این کمبود ها بیشتر پی می برند. چرا که در محافل بیرون از دانشگاه در زمینه نقد مدرن کارهایی انجام شده است ولی هیچ کدام از این ها در سیستم آموزشی دانشگاهی اعمال نمی شود، به همین دلیل دانشجویان خواهان دروس مرتبط با نقد ادبی امروز و شیوه ی آموزش های نوین هستند.

شما برای آموزش نقد در کلاس چه شیوه ای را در پیش می گیرید و عکس العمل دانشجویان به چه صورتی است؟
من در کلاس هایم آموزش نقد را در سه محور و به طور همزمان با هم پیش می برم.یکی در محور آموزش عناصر متن و طرح مباحث نظری در شناخت عناصر مورد نظر دوم: آموزش رویکردهای مختلف نقد اعم از رویکردهای ساختارگرایانه و پسا ساختگرا؛ و در نهایت نقد عملی است که کاربرد آن رویکردها و بنیان های نظری در متونی است که برای نقد در نظر می گیریم. تلاش من بیشتر در این جهت است که در نهایت نوعی نقد پدیدار شناسانه را آموزش بدهم. نقدی که درون متنی است و بیشتر هستی اثر را مورد بررسی قرار می دهد تا هستی مولف را.به نظر من اگر مراحل این شیوه ی نقد درست انجام شود ما در نهایت هستی مولف را هم از خود متن درمی یابیم و در نتیجه پیش زمینه ها به متن تحمیل نمی شوند..دانشجویان در برابر این شیوه ی نقد همیشه عکس العمل های مثبتی داشته اند به خصوص در قسمت نقد عملی.

در نظام آموزشی دانشگاه برای تعلیم نقد ادبی، چه تعداد واحد در نظر گرفته شده است و آیا این مقدار کافی به نظر می رسد؟
برای آموزش نقد، در کل مقاطع تحصیل در رشته ادبیات تنها 2 واحد در دوره کارشناسی در نظر گرفته شده است که به هیچ وجه کافی نیست. به نظر من با توجه به اهمیت و گستردگی مباحث نقد ادبی و تنوع شیوه های آن؛ باید بین 6 تا 8 واحد درسی دانشگاهی برای آن در نظر گرفته شود؛ که در این صورت؛ 2 واحد نظریه های ادبی ، 2 واحد مکاتب ادبی، 2 واحد نقد رمان و 2 واحد نقد شعر؛ می تواند در نظر گرفته شود.

چگونه استادی که تا پایان تحصیل خود (حتی تا دکترا) تنها 2 واحد نقد ادبی خوانده، می تواند به دانشجویان نقد ادبی آموزش دهد؟
بدیهی است استادانی که نقد ادبی درس می دهد متکی به آموخته های خود در آن 2 واحد یا به طور کلی در دانشگاه نیستند و نباید هم باشند. برای آموزش نقد ادبی، مطالعات شخصی استادان نقش تعیین کننده ای دارد تا به طور حرفه ای بتوانند آن را به دانشجویان بیاموزند . استادانی که تدریس نقد ادبی را به عهده می گیرند؛ اکثراً افرادی هستند که پس از تحصیلات آکادمیک، خود به این حوزه علاقه نشان داده اند و با مطالعه و کار حرفه ای توانسته اند توانایی لازم را کسب کنند.

آیا ارتباط سازمان یافته و مشخصی بین پیکره دانشگاه و نهادها و انجمن های ادبی خارج از نظام رسمی آموزشی وجود دارد؟
در سطح هیئت علمی دانشگاه ها به هیچ وجه این ارتباط وجود ندارد مگر این که بعضی از آن ها خودشان به دلیل علاقه ی شخصی مایل باشند که با مجامع ادبی بیرون از دانشگاه ارتباط و تبادل آراء داشته باشند و گرنه به طور بارزی این دو گروه از هم فاصله دارند و به نحوی می توان گفت هر کدام از آن ها در صدد نفی نقش موثر یکدیگرند. البته در مورد دانشجویان این طور نیست آن ها به خاطر این که آزاد تر عمل می کنند و با نهاد های ادبی خارج از دانشگاه ارتباط بیش تر و بهتری ایجاد می کنند از مباحث جدید ادبی و تئوری های روز بیش تر استقبال می کنند.

تقصیر این فاصله و جدایی بیش تر متوجه کدام یک از این گروه هاست؟
در واقع می توان گفت هر دو گروه مقصرند و شاید بتوان گفت دچار نوعی سوءتفاهمند. نظام دانشگاهی برای خود شأن رسمی خاصی قائل است که من بخش هایی از این شأن را کاذب می دانم. بسیاری از اساتید می پندارند که علم تنها منحصر به بحث های آکادمیکی است که در دانشگاه تدریس می شود و خارج از این حیطه کسی صلاحیت آن را ندارد که اظهار نظر کند و محافل خارج از دانشگاه هم عمدتاً به صورت غیرتخصصی وغیر علمی به ادبیات می پردازند و که این نگاه سنتی موجب می شود که دانشگاهیان در یک فضای بسته فقط به نظریه های صرفا علمی و سنتی بپردازند و نیازی احساس نکنند که با محافل بیرون ارتباط برقرار کنند. از طرفی دیگر؛ مجامع بیرون از دانشگاه نیز با اتکا به مطالعه ی چند کتاب و چند نظریه و اصطلاح، بیشتر نوعی دانش سطحی را در نقد به کار می گیرند و دانشگاهیان را به سنت گرایی متهم می کنند.

شما چه راهکارهای عملی ای برای رفع آسیب هایی که در حوزه نقد در دانشگاه ها وجود دارد، پیشنهاد می دهید؟
به نظر من پیش از هر چیز باید در تدوین واحد های درسی تجدید نظر شود به نحوی که جایگاهی شایسته برای نقد ادبی و شاخه های مرتبط با آن فراهم شود. همان طور که می دانید ادبیات یک دانش بینا رشته ای است از این روی نگاه به آن می بایست نگاه چند جنبه ای باشد پس لازم است که یک منتقد ادبی تا حدی از فلسفه، روانشناسی، مردم شناسی، نظریه ادبی، زبان شناسی همگانی و از همه مهم تر نشانه شناسی سررشته داشته باشد از این رو همه ی این ها باید در مفاد درسی دانشجویان گنجانده شود.
علاوه بر این استادان نقد ادبی می بایست از قالب منفرد خود خارج شوند و سعی کنند با جریان های نقد ادبی روز دنیا بیش تر آشنا شوند و با مجامع و نشریات ادبی روز ارتباط صمیمانه تری برقرار کنند و در درک جریان های معاصر بیش تر بکوشند تا از تأثیر متقابل این ارتباط هر دو گروه بهره مند شوند.
  اول صفحه




 

نوشته شده توسط پروين سلاجقه در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 22:41 موضوع گفت و گو | لینک ثابت


گفت وگو با پروين سلاجقه- منتقد

 
شاملو شاعر هذيان ها و خواب ها

ساير محمدى روزنامه شرق ۹مرداد ۸۵

 
210291.jpg
«اميرزاده كاشى ها» عنوان كتابى به قلم پروين سلاجقه است كه به نقد و بررسى اشعار شاملو مى پردازد. انتشارات مرواريد اين كتاب را اخيراً چاپ و منتشر كرده است. سلاجقه با اين كتاب منتقد برگزيده نخستين دوره جايزه نقد ادب و هنر ايران شناخته شد. پروين سلاجقه متولد كرمان است و دكتراى ادبيات فارسى دارد و استاد ادبيات در دانشگاه است. «درآمدى بر زيبايى شناسى شعر» نخستين كتابش در زمينه شعر سال ۱۳۷۸ به بازار آمد. كتاب دوم او در زمينه نقد و بررسى داستان با عنوان «صداى خط خوردن مشق» در نقد و بررسى آثار هوشنگ مرادى كرمانى توسط انتشارات معين در سال ۸۰ منتشر و در سال ۸۳ تجديد چاپ شد. در حوزه ادبيات كودكان نيز، دكتر سلاجقه آثارى چون «بنفشه كوچولو» ، «دنياى قشنگ پوپو» و «قصه تالاب» را دارد كه كتاب فوق برنده جايزه كتاب برتر سال ۷۷ از طرف سازمان محيط زيست شد. كتاب ديگرى در زمينه نقد و نظريه در ادبيات كودك و نوجوان دارد كه در چند روز آينده تحت عنوان «از اين باغ شرقى» در حدود ۶۰۰ صفحه از طرف كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان روانه بازار خواهد شد. وى هم اكنون كتاب «فرهنگ تحليلى موتيف، نشانه و نماد» را در دست آماده سازى براى چاپ دارد. در حوزه نقد شعر معاصر علاوه بر چاپ كتاب «اميرزاده كاشى ها» در نقد شعر شاملو، كتاب ديگرى در نقد شعر فروغ فرخزاد در دست نوشتن دارد و همچنين كتابى در نقد رمان كه در آن به نقد بيست رمان مطرح معاصر پرداخته مى شود. از وى تاكنون ده ها مقاله در زمينه نظريه و نقد شعر و رمان معاصر در نشريات كشور منتشر شده است كه قرار است به صورت يك مجموعه چاپ و منتشر شود.

210297.jpg

•خانم سلاجقه، چگونه به فكر نقد و بررسى شعر شاملو افتاديد و كتابى را به اين مسئله اختصاص داديد؟
واقعيت اين است كه دغدغه نقد شعر معاصر، به صورت جدى از كلاس هاى نقد ادبى ام در دانشگاه شروع شد. در اين كلاس  ها تلاش من اين است كه دانشجويان را با نظريه هاى ادبى و رويكردهاى نقد مدرن آشنا كنم و به طور عملى شيوه نقد رمان و شعر كلاسيك و معاصر را تدريس كنم. در يكى از اين كلاس ها در سال ،۸۱ در يك جلسه به نقد و بررسى دو شعر از شاملو پرداختم و سعى كردم علاوه بر به كارگيرى رويكردهاى نقد شعر، زيبايى و تباين موجود در فضاسازى را در ساختار اين در شعر نشان بدهم. سپس نتيجه اين جلسه را به صورت يك مقاله تحت عنوان «تاملى زيباشناختى بر فضاسازى در شعر معاصر» براى چاپ در اختيار سرويس هنرى روزنامه ايران قرار دادم.
بعد از انتشار، مقاله مورد توجه و لطف مخاطبين، از جمله جناب آقاى حسن زاده مدير انتشارات مرواريد قرار گرفت و طرح تاليف نقد شعر معاصر شكل گرفت و قرار بر اين شد كه اولين كتاب از اين مجموعه در مورد شعر شاملو باشد.
•در مجموع، پس از بررسى و نقد شعر شاملو، نگاه شما نسبت به شعر او چگونه است؟
به نظر من شاملو موفق ترين شاعر معاصر است كه توانسته به فرديت سبكى دست يابد و جريانات شعرى معاصر را تحت تاثير قرار دهد. هرچند در شعر او نيز همانند شعر هر شاعر ممتاز ديگرى ضعف ها و حسن ها در كنار هم قرار گرفته اند ولى واقعيت اين است كه جنبه حسن اشعار به مراتب بيشتر و قابل تامل تر است به ويژه در بحث شعريت شعر و استفاده از امكانات و ظرفيت هاى ويژه زبان. يكى از ويژگى هاى مهم شعر شاملو كه او را در ميان معاصرين ممتاز مى كند، تنوع سروده ها با مضامين متعدد از عاشقانه و اجتماعى گرفته تا مرثيه و سفر است و استفاده قدرتمند او از حوزه ها و ظرفيت هاى متعدد زبان از رسمى و آركائيك گرفته تا محاوره و عاميانه كه نشانگر تسلط بى نظير او در آفرينش هنرى است. و اما نكته اى كه به طور كلى، در نظر دارم در همه نقدهايم چه در حوزه شعر و چه در حوزه رمان مدنظر قرار دهم، توجه به مولفه ها و عناصر تشكيل دهنده متون و آثار ادبى است و استقلال آنها به عنوان يك اثر هنرى نه شخصيت پديدآورنده آنها. در اين زمينه رويكردهاى نقد مدرن، به ويژه نگاه پديدارشناسانه پل  ريكور و تا حدودى هوسرل را مدنظر دارم. بنابراين سرو كار من با راوى شعر شاملو يا هر شاعر و نويسنده ديگر است نه با خود آنها. و از آنجايى كه به طور كلى امروزه در آراى جديد نقد، بحث جدايى راوى از مولف مطرح شده است، پس زيست جهان مولف در پرانتز قرار مى گيرد و فقط گاه گاهى در صورت لزوم، به آن توجه مى شود ولى هيچ وقت نقش تعيين كننده ندارد. اين مسئله به نظر من يكى از مهم ترين و شريف ترين دستاوردهاى نقد مدرن است كه به منتقد فرصت مى دهد فارغ از جنجال هاى مثبت و منفى كه مربوط به زندگى شخصى يا ايدئولوژى شاعر مى شود، آثار ادبى را در درجه اول به عنوان امر هنرى مورد بررسى قرار دهد. بنابراين شيوه من در نقد آثار شاملو نيز همين گونه بوده است؛ احترام به استقلال متن، فارغ از جنجال هاى برون متنى. درست است كه به هر حال عناصر، مناسبات و تاويل هاى متن، در نتيجه منتقد را به زيست جهان پديدآورنده نزديك مى كند و به نوعى شناخت نسبت به شخصيت او دست پيدا مى كند ولى اين مسئله متفاوت است با زمانى كه منتقد با پيش فرض به سراغ آثار مى رود.
خلاصه اينكه حالا من احساس مى كنم  شخصيت راوى شعر شاملو را از لابه لاى آثارش شناخته ام؛ شناختى تدريجى اما عميق. شايد بهتر است بگويم شاملويى كه من در نتيجه زندگى در متن اشعار او شناخته ام، نه شاملويى است كه مورد ستم مخالفين سرسخت خود قرار گرفته است و نه شاملويى كه مورد ستايش طرفداران شيفته خود. بلكه شاعرى است توانا در استفاده از ابزارهاى سرودن و شاخص و تاثيرگذار بر جريانات شعرى زمانه خود و به احتمال زياد پس از خود. خلاصه اينكه شاملو شاعرى است كه توانسته اشعار ارزشمندى را بر اندوخته هاى شعر فارسى بيفزايد و به موقعيت و هويت شعر معاصر كمك فراوانى نمايد.
•شما در گفتارتان به رويكردهاى متنوع يا تلفيقى نقد و كاربرد آنها در كتاب «اميرزاده كاشى ها» اشاره كرديد. ممكن است كمى در مورد بنيان هاى نظرى اين رويكرد ها توضيح دهيد و ديگر اينكه در نقد شعر شاملو از كدام يك از اين رويكردها بيشتر استفاده كرده ايد. شايد بهتر باشد اين سئوال را نيز مطرح كنم كه به نظر شما شعر شاملو قابليت نقدپذيرى در كدام دستگاه را بيشتر دارا بود؟ نقد شكل گرايانه، ساختارى، تاويلى، زيبايى شناختى، جامعه شناختى، فرماليستى، مضمون گرا يا...؟
بنيان هاى نظرى كار من به طور كلى در نقد ادبى و به طور ويژه در اين كتاب تا حد توان بر مبناى نظريه هاى ادبى معاصر يا به قول امروزى ها مدرن، بنا شده است هر چند گاهى در صورت لزوم از نظريه هاى كلاسيك هم استفاده كرده ام (البته فقط در بعضى از رويكردهاى نقد زيبايى شناختى). اين بنيان ها، عمدتاً مبتنى است بر دستاوردهاى نقد ادبى امروز كه آميزه اى است از آراى برگرفته از نشانه شناسى و فلسفه  زبان، نظريه شعرى، به ويژه در آراى فرماليست ها و نقد شكل گرايانه، هرمنوتيك مدرن، دستاوردهاى دانش روانشناسى، اسطوره شناسى، جامعه شناسى و... كه همه اينها در چارچوب كلى يك نگاه ساختارگرايانه تنظيم شده است كه به نظر من در مجموع، نوعى روش تلفيقى، تحليلى، تاويلى، ساختارى و در نهايت پديدارشناسانه را ارائه مى دهد. در مورد استفاده از اين شيوه پديدارشناسانه، الگوى پديدارشناختى پل ريكور را مدنظر داشته ام يعنى در نظر گرفتن و عملى ساختن سه مرحله عمده نقد پديدارشناختى را كه من آن را نقد پديدارشناسانه ساختگرا، تاويل گرا و تحليل گرا مى نامم. اين الگو بر تشريح پيكره هر شعر به مثابه يك اثر هنرى، توضيح، تحليل و روشنگرى (با استفاده از ابزارهاى دانش نقد) و چينش دوباره اثر براساس تحليل هاى انجام شده و در نهايت داورى و قضاوت در حوزه زيبايى شناختى؛ يعنى همان چيزى كه لازمه بررسى پيكره يك اثر ادبى و همچنين «شعريت» شعراست  صورت مى گيرد و اما در مورد بخش هاى ديگر سئوال شما، اينكه چه رويكردى مسلط است، بهتر است بگويم كه براى نقد هر شعر، با پيش فرض و الگوى از پيش تعيين شده به سراغ آن نرفته ام؛ سعى كرده ام اول، با هر شعر به طور مستقل ارتباط برقرار كنم هم به عنوان مخاطب و هم به عنوان منتقد و پس از درك لذت متن، عناصر آن را بشكافم و تا حد توان در درون ساختار و عناصر آوايى و معنايى آن نفوذ كنم و بعد اجازه دهم هر شعر، رويكرد مسلط نقد خودش را خودش انتخاب كند ولى در بسيارى از موارد ساختار پيچيده اشعار طورى بود كه مجبور مى شدم از چند رويكرد به طور تلفيقى و به موازات هم استفاده كنم ولى به نظر مى رسد رويكرد نقد شكل گرايانه و زيبايى شناختى رويكرد مسلط در بيشتر اشعار است كه ذات شعر به مثابه اثر هنرى نيز اين گونه اقتضا مى كند. هرچند خود خواسته ام نقش يك منتقد رها را ايفا كنم و اجازه دهم نشانه هاى متن به شيوه نقد ساختارى يا تاويلى من سمت و سو دهند.
• من نقدهاى فراوانى ديده ام كه از منظر ساختارگرايى و فرماليسم، بعضى شعرهاى شاملو را بررسى و تحليل كرده اند مثلاً شعرهاى «ترانه آبى» يا «مرگ ناصرى» را. اما شما...
ببينيد  اول بهتر است در اين مورد توضيح مختصرى بدهم. شايد اين سئوال در ذهن شما باشد كه آيا آن نقدها را خوانده ام يا نه؟ واقعيت اين است كه قبل از نوشتن «اميرزاده كاشى ها» هيچ كدام از مقاله ها يا كتاب هايى را كه درباره شعر شاملو نوشته شده بود به جز كتاب استاد محمد حقوقى، آن هم در دوره اى كه دانشجوى دوره كارشناسى بودم، نخوانده بودم. اين مسئله دلايل متعددى دارد از جمله اينكه احساس مى كردم مايلم بدون پيشداورى و پيش فرض به سراغ نقد شعر شاملو (و حتى ديگران، بروم؛ چون نمى خواستم ذهنيت و شيوه كار ديگران، بر روش كار من تاثيرى داشته باشد و ديگر اينكه خودم احساس استقلال مى كردم و لازم نمى ديدم كه قبل از شروع كار نظر ديگران را بخوانم. ولى بعد از اينكه كار تمام شد و آن را به ناشر تحويل دادم تصميم گرفتم به يك يا دو كتاب از جمله كتاب استاد دكتر پورنامداريان و كتاب ع.پاشايى و گزارشى به نسل بى سن فردا از رضا براهنى نگاهى داشته  باشم تا اگر مورد يا مواردى در كتاب آن بزرگان آمده است آن را در مرحله نمونه خوانى از كتاب خودم حذف كنم يا با ارجاع مخاطب به زيرنويس توجه خوانندگان را به آن كتاب ها جلب كنم.
•خيلى از منتقدان شعر «ركسانا» در هواى تازه را شعرى ناموفق ارزيابى كرده اند؛ نوعى بحر طويل كه با تتابع اضافات و توصيفات غيرلازم تبديل به يك قطعه ادبى نوستالژيك شده است. اما شما آن را شعرى موفق و از جمله شعرهاى خوب شاملو دانسته ايد، چرا؟
اول اينكه من شعر ركسانا را چندان نوستالژيك نمى دانم البته با توجه به تقسيم بندى هايى كه خودم از نوستالژيا در اشعار شاملو داده ام. مسئله ديگر اينكه بحث موفق يا ناموفق بودن شعر نسبى است. اما تا جايى كه به خاطر دارم من اين شعر را در مجموعه شعر هواى تازه و پس از آن در محور نوگرايى شعر شاملو بيشتر از آنكه موفق بدانم «مهم» مى دانم و براى اين مسئله هم دلايلى دارم.
اگر گزارشى را كه در آغاز فصل اول كتابم «گفتارى در ويژگى ها و سبك شعر شاملو» آورده ام ملاحظه كرده باشيد، در آنجا در بحث از مدرنيسم در شعر شاملو كه از جهات زيادى متفاوت با مدرنيسم در شعر نيما است، اشاره كرده ام كه شعر ركسانا سرآغاز ورود نوعى نگارش خودكار مبتنى بر سوررئاليسم در شعر شاملو است كه تا زمان او سابقه چندانى نداشته است و اين مسئله از «هواى تازه» شروع مى شود و نشان دهنده ورود تكنيك هاى تازه در اسلوب نوشتارى در شعر فارسى است (كه نمونه آن را در ادبيات داستانى در آثار هدايت به خصوص بوف كور داريم) به همين دليل من اين فصل از كتاب «اميرزاده  كاشى ها» را تحت عنوان «هذيان ها» نامگذارى  كرده ام و در اين فصل اشعار ديگرى را كه تا حدودى به شيوه نوشتار ركسانا سروده شد ه اند يا با آن ارتباط نزديكى دارند، بررسى كرده ام. علاوه بر آنچه كه گفته شد، شعر ركسانا از عوامل و عناصر شاعرانگى ديگرى نيز بهره برده است. به ويژه در استفاده از خبر عظيم و همچنين مبتنى بر نتايج اضافات كه بنده بر خلاف منتقدان ديگر كه احتمالاً تحت تاثير قواعد فصاحت و بلاغت  قدمايى آن را عيب شمرده اند، اين شگرد را نه تنها عيب به حساب نمى آورم بلكه فكر مى كنم كه در بسيارى از جهات، هنرى است و در خدمت تقويت محور موسيقايى زبان. علاوه برآن، شعر ركسانا از منظر فضاسازى نيز قابل اهميت است و مى توان گفت تجلى كهن الگوى زن ازلى و تعامل آن با راوى در شعر شاملو از همين شعر آغاز مى شود كه فضايى شبيه بخش اول بوف كور دارد. هر چند ضعف هاى خاص خودش را هم دارد.
•همين بحث گزاره هاى توصيفى و توالى اضافات را مهدى اخوان ثالث، تحت عنوان تتابع اضافات رد مى كرد.
نظر اخوان ثالث در مورد عيب شمردن تتابع اضافات مبتنى بر بحث عيوب فصاحت و بلاغت در معانى و بيان سنتى است. در معانى و بيان قدمايى، دو شرط از شروط فصاحت و بلاغت كلام را عدم كاربرد تتابع اضافات و تكرار مى دانستند. اما امروزه در آراى جديد نظريه شعرى، اين نظر (عيب شمردن تتابع اضافات و تكرار) به طور جدى زير سئوال برده شده و از اعتبار افتاده است؛ چرا كه تتابع اضافات در بسيارى از اشعار قوى شاعران بزرگ از جمله حافظ يكى از عوامل اصلى تقويت كننده محور آوايى يا موسيقايى كلام است و حتى در بسيارى از موارد نقش اصلى ايجاد موسيقى در كلام را بر عهده دارد؛ حتى بيشتر از عناصر موسيقايى بيرونى و تحميلى مانند وزن عروضى، قافيه و رديف. به هر تقدير اين نظر اخوان ثالث امروزه نه تنها پذيرفتنى نيست بلكه منسوخ است. البته مى تواند سليقه شخصى ايشان باشد در مورد كاربرد آن در يك شعر خاص مثلاً ركسانا. حالا كه اين بحث پيش آمد بهتر است به نكته ديگرى در شعر شاملو اشاره كنم كه از ديدگاه نقد زيبايى شناختى و حتى سبك شناختى اهميت ويژه اى دارد و اين نكته اين است: از آنجا كه شعر شاملو هنجارگريز است و اساس خود را چه در فرم، چه در محتوا، چه در تصويرسازى و چه در كاربرد اصول ظاهراً تثبيت شده و ازلى، برشكستن قواعد كلاسيك و حتى شعر نيمايى بنا كرده است، در مسير ساماندهى قواعد خود از بسيارى از قواعد فصاحت و بلاغت قدمايى از جمله همين عيب شمردن تتابع اضافات و تكرار كه اشاره شد نه تنها گريز از هنجار دارد بلكه مى توان گفت كه محورهاى موسيقى شعر خود را به خصوص در اشعار سپيد كه قوى ترين اشعار او هم هستند، براساس كاربرد همين دو عنصر بنا كرده كه از قضا موفق هم بوده است. در شعر بلند ركسانا نيز محور اصلى موسيقى هذيان آلود كلام كه هماهنگ  با درونمايه، ساختار و لحن شعر است، براساس همين كاربرد هنرى عنصر تتابع اضافات و گاه تكرار بنا شده است. البته همه اينها به اين معنى نيست كه من ضعف هاى شعر ركسانا را در نظر نگيرم اما به طور كلى در تحليل خود از اين شعر كه عمدتاً رويكرد نقد اساطيرى و كهن الگويى و مناسكى را در آن به كار برده ام تلاش من بيشتر از اين جهت بوده است كه ساختار آن را براساس نقد پديدارشناسانه تحليل كنم و ذهنيت اسطوره اى راوى و چگونگى كاركرد كهن الگوها را در آن نشان دهم. و خلاصه اين كه نكته ديگرى كه در شعر ركسانا اهميت دارد، اين است كه اين شعر در دوره خاصى از زندگى شخصى و اجتماعى شاعر كه ياس بر آن حاكم است، سروده شده و انعكاس دهنده آرزوى تجلى عشق در زندگى راوى است. شايد بتوان گفت كه ركسانا صورت ازلى زن گمشده راوى است كه بعدها بخشى از آن در چهره آيدا متجلى مى شود.
•در اشعار عاشقانه شاملو هم همين وضع حكمفرما است؟
در فصل «عاشقانه ها»در كتاب «اميرزاده  كاشى ها» و همچنين در فصل اول همين كتاب سعى كرده ام محورهاى متعدد عشق را در زندگى راوى اشعار شاملو بررسى كنم. در آنجا مقوله عشق را در شعر شاملو به دو محور اصلى تقسيم كرده ام كه اين محورها در متن اشعار از نظر زمانى هماهنگ هستند با دوره تاريخى زندگى شاعر. به نحوى كه به قول امروزى ها مى توان گفت، زمان فلسفى درون متنى در اين اشعار با زمان تاريخى برون متنى هماهنگ است و با نگاهى به زيست جهان شاملو مى توان گفت آنچه در اشعارش در محور عشق آمده گوياى تجربه هاى زندگى اش است و به همين دليل ساده ملموس و زمينى اند.
•فصلى از كتاب را به «هذيان ها» در شعر شاملو اختصاص داده ايد. هذيان به معناى رايج اش نزد عام نوعى پرت وپلاگويى است. شما چه معنايى از اين واژه در نظر داشتيد و در اين بحث به چه نتايجى رسيده ايد؟
البته يكى از معانى «هذيان» پرت وپلاگويى است. اما منظور من از هذيان در اينجا نوعى گفتار تب آلود است چون يكى از عوامل هذيان تب است؛ گفتار تب آلود در نتيجه تب درونى شاعر يا تب روحى او شكل مى گيرد. بهتر است بگويم منظور من از هذيان در شعر شاملو، نمود و نماد نوشتار سوررئاليستى است؛ چرا كه نقش خودآگاهى در اين اشعار از بين رفته يا به حداقل رسيده است؛ مثلاً در همان شعر ركسانا تسلط خودآگاهى يا وجود ندارد و يا اندك است و گفتار يكسره در هذيان مى گذرد (يا در نوعى گفتار تب آ لود، وهمى و فراواقعى). به همين دليل تجلى كهن الگوهاى اساطيرى و مربوط به ناخودآگاهى جمعى در آن فراوان است.
•در مورد بوف كور و زن اثيرى و جريان سيال ذهن و كاربرد اين مباحث توسط شاملو و هدايت گويا نظراتى داريد؟
قبل از ورود به بحث كاربرد اين شيوه در آثار اين دو هنرمند بهتر است اضافه كنم كه نمودهايى از كاربرد اين شيوه در آثار ديگران هم مى توان يافت (مثلاً در افسانه نيما يوشيج). ولى همانطور كه در جايى ديگر هم اشاره كردم، به نظر من فضاى شعر بلند ركسانا و شيوه كاربرد كهن الگوها در آن شبيه بخش اول رمان بوف كور است. ماجرايى كه در تعامل راوى با ركسانا مى گذرد شبيه ماجرايى است كه در تعامل راوى با زن اثيرى در بوف كور مى گذرد. (اما در ركسانا به قتل نمى انجامد و فقط به نوعى انتظار ابدى براى ظهور مجدد ركسانا يا زن اثيرى منجر مى شود كه در اشعار ديگرى نظير ركسانا كه در فصل «هذيان ها» در «اميرزاده   كاشى ها» بررسى كرده ام، خودش را نشان مى دهد) به هر تقدير اين هماهنگى يا همزمانى در شيوه نوشتار سوررئاليستى و روانشناختى در ادبيات معاصر توسط اين دو نويسنده و شاعر نوگرا عجيب نيست و به نحوى در خدمت ظهور جنبه هايى از مدرنيسم در ادبيات معاصر ايران است.
•شما در جايى از بحث «خبر عظيم» در شعر صحبت كرديد. به نظر مى رسد اين مسئله را در شيوه نقد خود به عنوان يك ابزار يا يكى از عناصر نقد شعر در نظر گرفته ايد. منظور شما از خبر عظيم شاعرانه چيست؟
اين مسئله بر مى گردد به دو منبع اصلى نظريه پردازى در نقد شعر: يكى «بحث خبر» و معانى ضمنى آن در آراى قدمايى و ديگر به بحث گزاره هاى خبرى و تفاوت آنها با گزاره هاى شاعرانه مبتنى بر ابهام در فلسفه زبان و زبان شناسى همگانى. فكر مى كنم صفت «عظيم» را هم خودم به آن افزوده ام. يعنى گزاره هاى خبرى شاعرانه و قدرتمندى كه در شعر شاعران موفق، به نحوى ناگهانى به متن شعر پرتاب مى شوند و خبرى شگفت آور و «واقعه» مانند را به متن شعر وارد مى كنند. اين گزاره ها خبرى اند و گاه ممكن است با توصيف همراه باشند اما ناگهانى و اعجاب آورند. به نظر من امروزه به عنوان يكى از ابزارهاى نقد و بررسى شعر مى توانيم از چگونگى كاركرد اين گزاره ها نيز استفاده كنيم به مثابه يك ابزار يا عنصر بررسى. نمونه اين گونه خبر را در شعر شاعران بزرگ از جمله حافظ، مولانا، شاملو، فروغ و ديگران پى گرفته ام كه در نقدهاى ديگر نيز از آن استفاده خواهم كرد و در صورت لزوم در يك مقاله يا در كتابى در باب نقد شعر، بحث هاى تئورى كه آن را نيز در حد توان توضيح خواهم داد.
• يكى از ويژگى ها يا جنبه هاى تازه «اميرزاده كاشى ها» نقد و بررسى اشعار بعد از انقلاب شاملو است. در اين زمينه متاسفانه كار چندانى صورت نگرفته است. دلايلش هم خيلى زياد است. شايد به دليل مضمون سياسى برخى شعرها، شايد به دليل ممنوعيت چاپ برخى اشعار شاملو طى سال هاى طولانى، شما چه نظرى داريد؟
دلايلى كه شما فرموديد، ممكن است در نپرداختن منتقدان به اشعار بيست سال اخير شاملو موثر باشد ولى كافى نيست. چون در سال هاى اخير هم كه اجازه چاپ اشعار او داده شده باز هم مورد نقد و بررسى قرار نگرفته اند. اين مسئله ممكن است دو دليل اساسى داشته باشد. يكى اينكه اشعار سال هاى اخير شاملو، به طور كلى ساختار پيچيده اى دارند و نقد و بررسى آنها كمى مشكل است و ديگر اينكه متاسفانه بسيارى از منتقدين در كشور ما چون عادت دارند به جاى پرداختن به متن هنرى اشعار، بيشتر به جنبه هاى ايدئولوژيك آثار هنرى بپردازند و به آن بسنده كنند، در اين مورد هم احتمالاً فقط به تاويل هاى سياسى نظر داشته اند يعنى تمامى محتواى اشعار شاملو را فقط سياسى مى ديده اند؛ در صورتى كه بحث شعر و گزاره هاى شاعرانه از گزاره هاى صريح جدا است. اگر قبول داشته باشيم كه طبق آراى نقد پديدارشناسانه و تاويل گرا، متون شاعرانه، متن هايى با دامنه معنايى و تفسيرى و تاويلى گشوده اند و همه زمان ها را در بر مى گيرند، با اين حساب به سراغ نقد اشعار حافظ هم نبايد بروند چون بسيارى از آنها سياسى و اجتماعى اند و دامنه معنايى گشوده هم دارند. به هر حال وقتى آثار يك نويسنده يا شاعر اجازه چاپ و انتشار مى گيرد به اين معنا است كه مى تواند مورد نقد و بررسى هم قرار بگيرد.


 

نوشته شده توسط پروين سلاجقه در سه شنبه دهم مرداد 1385 ساعت 22:7 موضوع گفت و گو | لینک ثابت


دكتر پروين سلاجقه:
شعر شاملو تعهد به انسانيت است
شاملو «اميرزاده کاشي ها» به زودي منتشر مي شود

                                           


منبع: سایت "هاتف":
سرویس فرهنگ و هنر "هاتف":اين استاد دانشگاه و منتقد ادبي سخنش را اينگوه آغاز مي کند: در نخستين مجموعه  اشعار شاملو ايدئولوژي بار شده بر شعر حرف نخست را مي زند و بدون ترديد اين مسئله ناشي از تخيلات اجتماعي و رخدادهاي زمانه است. او در اين مجموعه ها چندان به شعريت اشعار خود توجه ندارد.
وي با اشاره به بي پرده سخن گفتن شاملو در نخستين آثارش مي گويد: او در  مجموعه  اشعار آغازين بي پرده سخن مي گويد و شعرش فارغ از ابهام هنري و بيشتر شعار گونه است؛ دليل شعاري شدن نخستين اشعار شاملو را بايد تعهد زياد او به شعر ، به عنوان ابزاري براي برپايي آزادي دانست .‌‏ لحن كلام او متعلق به انساني مقتدر و انقلابي است. او شاعران گذشته و بعضي شاعران هم نسل خود را طرد مي كند. شاملو معتقد است شاعران كلاسيك انسان حقيقي را فراموش كرده اند. از نظر او شعر بايد "درد مشترك" انسان را بيان كند. همين تعهد زياد باعث مي شود اشعار نخستين شاملو حالتي شعاري پيدا كند.
سلاجقه با بيان اين مطلب که در مرحله نقد آثار شاملو پس از بررسي چهار مجموعه شعر نخستين او  متوجه شدم؛  شاملو ، هر چه در شعر جلوتر مي رود،جدال ياس و اميد در اشعارش بخصوص "هواي تازه" محسوس تر مي شود.
اين استاد دانشگاه ضمن اشاره به اين موضوع که « شعرهاي شاملو آينه زمان خود است و بر امواج نوسانات و بحران هاي اجتماعي سوار است»، از مجموعه شعر "هواي تازه " به نيکي ياد کرد و گفت: مجموعه شعر هواي تازه يكي از مهم ترين مجموعه اشعار شاملو است.‏ شاملو از "هواي تازه" شاملو مي شود. در اين مجموعه مي توان تعداد زيادي از بهترين اشعار شاملو را مشاهده كرد؛ اگر چه اشعار ضعيف هم در اين مجموعه فراوان ديده مي شود. در اين مجموعه در حالي كه انديشه دروني شده و با شعرش همراه مي‌‏شود زبان خاص شاملو و بهره گيري از امكانات موسيقايي زبان افزايش مي يابد كه در ادامه به فرديت سبكي او مي انجامد.
 شاملو در "هواي تازه" دچار يك ياس مي شود، كه داراي دو جنبه است. نخست، ياس دروني و دوم ياس اجتماعي. ياس دروني شاملو از خلاء عشق است و مي توان گفت، در اين مجموعه او منتظر طلوع عشقي است كه فقدانش او را به انزوا كشيده مي کشد.
وي با اشاره به تولد اشعاري با عنوان " شبانه" در مجموعه "هواي تازه" ادامه داد: شاملو با "شبانه" ها محور تازه اي را در شعر خود باز مي كند كه تا پايان دوره شاعري با او همراه است. شبانه ها آميزه اي از انديشه هاي شخصي و اجتماعي شاعر در هيات تجلي عشق شخصي و اجتماعي در زبان و بياني هنري هستند.
وي گفت: از هواي تازه محور ديگري در سرودن شعر در كارنامه شاعري شاملو آغاز مي شود كه حديث نفس شاملوست و تا پايان دوره شاعري او ادامه دارد ؛ من نام اين دسته از اشعار را «هذيان هاي شاعرانه» گذاشته ام.
سلاجقه اظهار داد:‌‏ هواي تازه از جهات ديگري نيز در دوره شاعري وي اهميت دارد كه  آن ها را در كتاب خود مورد تحيل قرارداده و به آنها اشاره کرده ام .
دكتر پروين سلاجقه معتقد است، شعر شاملو هيچ وقت خالي از تعهد به انسان نبوده است و اين تعهد در شعرهاي آخر او زيباتر و شاعرانه تر منعكس مي شود.
اين منتقد ادبي  با اشاره به جايگاه عشق در آثار شاملو ، چنين اظهار نظر مي کند: پيش تر هم گفته ام که ؛ عشق در ديوان شاملو دو مقوله عشق شخصي و عشق جمعي را در بر مي‌‏گيرد و او از آغاز كار شاعري تا به آخرين مجموعه شعرش"حديث بي‌‏قراري ماهان "به هر دو محور و فادار مي‌‏ماند.
وي با اظهار اين سخن که ؛ شاملو در محور عشق شخصي سه دوره را پشت سرگذاشته‌‏است ؛ نخستين دوره آن را  متعلق به سال 1334  مي داند يعني زماني که شاملو دوره  خلا عشق را به طورموقت پشت سر مي گذارد و از فضاي شعرهايش  که بسيار تيره و مايوس كننده بودند کمي فاصله مي گيرد . : شاعر در شعرهاي اين دوره‌‏ انتظار تجلي عشق را دارد.
مولف کتاب «در آمدي برزيبايي شناسي شعر» با اشاره به سال 1334 و  مجموعه شعر"هواي تازه" گفت : سال 1334  در مجموعه شعر هواي تازه با شش عاشقانه زيبا كه شاعر در آن فضاي متفاوتي را تجربه كرده است، مواجه مي‌‏شويم ،كه به نظر مي‌‏رسد، در اين دوره از زندگي شاعر شاهد تجلي يك عشق جديد اما موقت  هستيم.
 اما شاملو پس از سرايش اين شعرها باز هم وارد فضاي انتظار مي‌‏شود و پس از اين دوره او با آيدا آشنا مي شود  و فضاي جديدي در شعرهايي مانند؛ مجموعه شعر" آيدا در آينه" آغاز مي‌‏شود. از اين پس ما با زيباترين عاشقانه‌‏هاي او روبرو مي‌‏شويم كه شاعر معشوق زن را مورد خطاب قرار مي‌‏دهد. پس از اين هسته اصلي عاشقانه‌‏هاي شاملو آيدا مي‌‏شود و در شعرهاي شاملو آيدا، تبديل به يك معشوق فراگير مي‌‏شود وشاعر در اين دوره زيباترين عاشقانه‌‏ها را مي‌‏سرايد.
وي در ادامه با اشاره به اين نكته كه شاملو پس از" مرثيه‌‏هاي خاك" وارد فضاي جديدي مي‌‏شود، مي گويد: شعرهاي شاملو با اينكه در اين دوره به شدت عاشقانه است، اما با حسرت همراه است و علت اين حسرت نزديکي شاعر به سال هاي پيري و پاياني عمر است . شاملو در اين سال ها  غصه مي‌‏خورد كه بميرد و معشوق او تنها بماند و اين تنها حسرتي است كه در زندگي شاعر وجود دارد. اين مضمون به شدت در مجموعه "مرثيه‌‏هاي خاك" حاكم است.
سلاجقه با اشاره به اين نكته كه از سال‌‏هاي45 به بعد شعرهاي شاملو با نوعي حسرت فلسفي همراه مي‌‏شود، گفت: اين حسرت تا پايان شاعري شاملو با او همراه است، البته هر چه كه به دوران پاياني عمر شاعر نزديك مي‌‏شويم، تعداد عاشقانه‌‏هاي او كم تر و دروني‌‏تر مي‌‏شود. اما شاعر به قدري براي عشق ارزش قائل است كه در آخرين شعرهايش نيز" در حديث بي قراري‌‏ماهان" باز هم عاشق است. در اين شعرها شاهد تصويري از مرگ و همراهي عشق با او هستيم كه باعث مي‌‏شود شاعر احساس تنهايي نكند.
اين استاد دانشگاه در ادامه مي افزايد:
درشعرهاي سال‌‏هاي 1341 شاملو" آيدا "همواره حضور دارد. اما من معشوق را در شعر شاملو تنها آيدا نمي‌‏دانم، شعر او هميشه با آيدا شروع مي‌‏شود و رفته رفته معشوق در شعر شاملو فراگير مي‌‏شود. البته بايد اين را هم بگويم شعر شاملو هيچ‌‏گاه خالي ازحضور" آيدا"  نيست.
سلاجقه در ادامه درباره كتاب نقد آثار شاملو كه قرار است با عنوان « امير زاده کاشي ها» در انتشارات "مرواريد" منتشر شود، گفت: تمامي اشعار منتشر شده از شاملو را مورد بررسي قرار داده ام و 90  درصد شعرهاي برتر او را مورد تحليل و نقد قرار گرفته است و هر شعر را بر اساس ساختارش مورد بررسي و تحليل  قرار داده‌‏ام. اين كتاب 10 فصل دارد كه در فصل نخست درباره ويژگي سبكي آثار شاملو در بخش‌‏هاي ديگر به اشعار اجتماعي، هذيان‌‏ها، منظومه‌‏ها، مرثيه‌‏ها، عاشقانه‌‏ها، شبانه‌‏ها، سفر، انديشه‌‏هاي فلسفي واشعار " نوستالژيک" پرداخته‌‏ام. اين كتاب در حدود 730 صفحه است . قصد داشتم  اين اثر تا سال رو درگذشت شاملو روانه بازار کتاب شود که به دليل طولاني شدن مراحل تصحيح و ويرايش به تاخير افتاد که اميد وارم به زودي روانه بازار کتاب شود.


 

نوشته شده توسط پروين سلاجقه در دوشنبه سوم مرداد 1384 ساعت 23:56 موضوع گفت و گو | لینک ثابت


كاركرد موتيف در داستان از نگاه دكتر پروين سلاجقه/1/
موتيف‌‏ها برعملكرد تمامي عناصر داستاني تاثير مي‌‏گذارند


تهران-خبرگزاري كار ايران
دكتر پروين سلاجقه (منتقد و استاد زبان و ادبيات فارسي دردانشگاه) روز گذشته در هشتاد و سومين نشست كانون ادبيات ايران كه به نقد و بررسي داستان «من فقط 16 كيلو بودم»، نوشته "عباس قدير محسني" اختصاص داشت، به بررسي «كاركرد موتيف در داستان» پرداخت و آن را به عنوان يكي از برجسته‌‏ترين ايده‌‏ها در اثر ادبي توصيف كرد. ادامه خبر:قسمت اول  قسمت دوم


 

نوشته شده توسط پروين سلاجقه در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 ساعت 12:59 موضوع گفت و گو | لینک ثابت


هم انديشي هويت ايراني/
دكتر پروين سلاجقه: هويت ايراني بارها به شكلي تازه‌‏تر از خودش زاده شده‌‏است

تهران- خبرگزاري كار ايران
     
      
وقتي به آثار ادبي و فرهنگي نگاه مي‌‏كنيم ، مي‌‏بينيم در دوره‌‏هاي مختلف بخش‌‏هايي از عناصر ايران در معرض دگرگوني قرار گرفته است، ولي از آنجا كه اين عناصر ريشه‌‏دار بوده‌‏اند، نابود نشده‌‏اند, بلكه در فرآيند دگرديسي و استهاله بارها ازخود زاده شده‌‏اند و به شكلي تازه‌‏تر تجلي كرده‌‏اند.ادامه خبر


 

نوشته شده توسط پروين سلاجقه در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 ساعت 12:54 موضوع گفت و گو | لینک ثابت


/سمبليسم در سبک هندي/
دكتر پروين سلاجقه: جهان، امپراتوري نمادهاست
نمادهاي اسطوره‌‏ وكهن الگوهادر شعر هندي وجود دارد

تهران- خبرگزاري كار ايران

نماد، نشانه غني شده يا برتري شكل ايجاز است. نماد گستره جهان جاري است وجهان، امپراتوري نمادهاست.


 

نوشته شده توسط پروين سلاجقه در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 ساعت 12:51 موضوع گفت و گو | لینک ثابت


نظريه هاي نقد شعركودك ونوجوان منتشرمي شود
دكتر پروين سلاجقه: نگارش كتاب‌‏هاي نظري، هم از نظر مادي و هم از نظر معنوي دشوار است


تهران-خبرگزاري كار ايران
"نظريه‌‏هاي نقد شعر كودك و نوجوان" نوشته دكتر "پروين سلاجقه" در بيش 750 صفحه منتشر مي‌‏شود.
ادامه خبر


 

نوشته شده توسط پروين سلاجقه در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 ساعت 12:49 موضوع گفت و گو | لینک ثابت


در گفت و گو با مهر

دکتر پروین سلاجقه :
کتابهای جدی در ایران مورد استقبال قرار نمی گیرد

دکتر پروین سلاجقه - نویسنده و کارشناس ادبیات کودک و نوجوان گفت : اگر کتابی فروش بالایی داشته باشد ، مبنی براین نیست که کتاب خوب و پرمهفومی است ، به نظر من باید در این زمینه سطح سواد جامعه را در نظر گرفت .
ادامه خبر


 

نوشته شده توسط پروين سلاجقه در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1384 ساعت 17:52 موضوع گفت و گو | لینک ثابت


تکرار / به قلم پروین سلاجقه
" امیر زاده ی کاشی ها " با نقد اشعار احمد شاملو می آید
خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب (هفتم فروردین) : دکتر پروین سلاجقه - نویسنده و منتقد ادبی ، اشعار شاعر فقید احمد شاملو را به نقد کشیده است که این نقدها در قالب یک کتاب به زودی روانه ی پیشخوان کتاب فروشی ها خواهد شد .
 به گزارش خبرنگار کتاب مهر ، انتشارات مروارید قصد دارد تا زمان برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در اردیبهشت ماه آینده ، مجموعه نقد های دکتر پروین سلاجقه بر اشعار احمد شاملو را در قالب یک کتاب با عنوان " امیر زاده ی کاشی ها " منتشر کند.

این کتاب شامل نقد شیوه ی شعر گویی های این شاعر و همچنین بررسی ساختار شناسی اشعار او به همراه نقد زبان شناسانه و مفهومی نیز می شود.

اشعار شاملو شامل ترجمه ها ی او و اشعاری است که خود سروده است که نقدهای پروین سلاجقه همه ی این آثار را شامل می شود .

ناشرمربوطه همچنین کتاب دیگری با عنوان " طلیعه تجدد در شعر فارسی " به قلم دکتر احمد کریمی حکاک را نیز در دست انتشار دارد .


 

نوشته شده توسط پروين سلاجقه در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1384 ساعت 16:27 موضوع گفت و گو | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting