دكترپروين سلاجقه: شاملو،مهم ترين كار را با اسطوره ي"مسيح" انجام داده است

قسمت نخست/به گزارش خبرنگار "آتي بان":«اميرزاده ي كاشي ها » عنوان كتابي از  د كتر "پروين سلاجقه" است كه در آن به نقدو بررسي اشعار "احمد شاملو" پرداخته. اين كتاب در آذرماه 1385 خورشيدي با حضور مولف كتاب  و  "عنايت سميعي " منتقد، در شهر كتاب مركزي تهران،مورد بررسي قرار گرفت. متن كامل اين نشست را همراه با پاسخ پرسش هاي مطرح شده مي خوانيد.


 

                          

 

علي اصغر محمد خاني(مجري): بحث امروز ما در مورد « اميرزاده كاشي ها؛نقد شعرمعاصر احمد شاملو»  نوشته دكتر "پروين سلاجقه" است . خانم سلاجقه در سال هاي گذشته هم در حوزه نقد ادبي هم در حوزه ادبيات كودك ،هم در حوزه ادبيات بزرگسال فعاليت داشتند و داور مسابقات ادبي هم بوده اند. كتاب قبل ايشان هم كه به نقد آثار يك نويسنده تعلق داشت ، «صداي خط خوردن مشق» نام دارد كه بررسي آثار هوشنگ مرادي كرماني را شامل شده است. اما كتاب «امير زاده ي كاشي ها » كه بررسي و تحليل اشعار "شاملو" تعلق دارد كه با توجه به نظريه هاي نقدي ادبي جديد تهيه شده است. ابتدا از دكتر سلاجقه مي خواهم مقداري در مورد كتاب توضيح دهند تا كساني هم كه كتاب را نخوانده اند اطلاعاتي به دست آورند. ياد آور مي شوم كه ناشر اين كتاب هم انتشارات «مرواريد» است.


دكتر پروين سلاجقه :من توضيحاتم را در مورد كتاب «اميرزاده كاشي ها» تقسيم مي كنم به دو بخش. فكر مي كنم بخشی از صحبت من بايد منحصر شود به اين مطلب كه بررسي متن شاعرانه به چه شكل انجام مي شود و ديدگاه هاي من در این باره چه بوده است؟

در بخش  نخست كتاب سعي كرده ام مقدمه اي در «مباني و بنيان هاي نظري»‌ و «تاريخچه اي خلاصه از چگونگی نقد شعر » ارايه كنم و آنچه را در آراء قدمايي و مدرن در این مورد بیان شده است به طور مختصر  مطرح كنم و در پايان اين مقدمه،بنيان هاي نظري خودم را مشخص كنم. به نظر من سرنوشت  نقد شعر تا حدود زیادی بر مي گردد به دیدگاه های "افلاطون" و "ارسطو"درباره ی شعر. ديدگاه هايي كه از نظرگاه " افلاطون" سرچشمه مي گيرد ،شعر را به عنوان يك پيكره ی كلی در نظر دارد؛پيكره اي كه قابل جدا سازی و تجزيه نيست.شعر با كليت خود زاده مي شود و به نوعي يك منش استعاری یکپارچه دارد.به نحوی که ما نمي توانيم عناصر شعري را در آن از هم جدا  كنيم ،ولی به نظر می رسد ديدگاه هاي "ارسطو" به طور عمده ، سمت و سوي يك نگاه جزئي گرايانه را دارند. نگاهي كه سعي مي كند عناصر شعر و اتفاق های هنري را در آن جدا کند و مورد تجزیه و تحليل قرار دهد. من گاهي به ديدگاه هاي ارسطویی و گاه به دیدگاه های افلاطونی نظر دارم . اگر بخواهیم به شكل آكادميك با متن برخورد كنيم  هيچ راهي نداريم جز اينكه از ديدگاه تجزيه و تحليل متن استفاده كنيم. ولي در نهايت ديدگاه افلاطونی است كه پيروز مي شود، چرا كه شعر در نهایت با كلیت خودش بالاتر از هر نقدي مي ايستد.من سعي كردم از همه ی اين ديدگاه ها که آنها را دست آوردهاي دانش بشري مي دانم استفاده کنم و آنها را از  قديم ترين ايام تا اکنون مورد مطالعه قرار دهم و ببینم که چه بخشي از آنها در نقد شعر کاربرد دارد،تا بتوانم از آن ها استفاده کنم. فكرمي كنم شيوه ی من تلفیقی است از همه ی رویکردهای نقد شعر از کلاسیک تا مدرن. و در مجموع يك شيوه ي پديدار شناسانه را ارايه مي كند،كه به تمام اين دست آورد ها نظر دارد. به ويژه دست آورد هاي  قرن بيستمی که به كمك دانش زبان شناسي پيكره ی كلي شعر را مورد تجزيه و تحليل قرارمی دهد و همچنین علاوه بر رویکردهای زیبایی شناسانه،ديدگاه هاي جامعه شناسي،روان شناسي،اسطوره ای و غیره را در اين نقد در نظر داشته ام .

بخش اول «امیرزاده ی کاشی ها» بيشتر به مسايل نظري مي پردازد. اما در بخش های کاربردی  ده فصل را در نظر گرفته ام. فصل اول بررسي ويژگي هاي شعر شاملو است،بررسی ویژگی های یک متن شاعرانه كه می خواستم نگاهی  منتقدانه به آن داشته باشم . ويژگي شعرهاي شاملو در  ساختار و انواع شگردهای هنجار گريزي و آنچه که توانسته است زبان را به شعر نزديك كند و از اين مقوله ها . سعي كرده ام به صورت تئوري و كاربردي با شاهد مثالهايي از اشعار شاملو آنها را معرفي كنم . اما کار اصلی  نقد  من در فصل هاي بعدي است؛ فصل هایی كه درگيري های عمده ی مرا با متن اشعار نشان مي دهد. در اين زمینه كاري كه  كرده ام اين است كه سعي كنم خودم را از تعلقاتي كه پيش زمينه ی متن  بر من تحميل مي كند رها كنم و بدون  پيش داوري با اشعار درگير شوم  و ببينم متن چه چيزي در اختيار من قرار مي دهد و باتوجه به  آن چه كه از متن اشعار به دست مي آورم سعي كنم به نوعی تقسيم بندي  صوري برسم تا بتوانم در یک سیستم ساختارگرایانه،رویکردهای منتقدانه را اعمال كنم و بدین طریق نُه فصل دیگر شکل گرفت. 

«سروده هاي اجتماعي» فصل دوم كتاب است.این سروده ها عمدتاً اشعار دوره ه ي آغازين شعر  شاعر را در بر مي گيرد و سپس دوران های دیگر را شامل مي شود. سروده هاي اجتماعي بخش مهمی از شعرهاي شاملو هستند كه رنگ زمانه را دارند و شاعر را به عنوان یک مصلح اجتماعي معاصر يا كسي كه به واقعیت های دردناک زندگی انسان مي انديشد مطرح مي كند.

 

سعي كردم از همه ی اين ديدگاه ها (نقد) که آنها را دست آوردهاي دانش بشري مي دانم استفاده کنم و آنها را از  قديم ترين ايام تا اکنون مورد مطالعه قرار دهم و ببینم که چه بخشي از آنها در نقد شعر کاربرد دارد،تا بتوانم از آن ها استفاده کنم. فكرمي كنم شيوه ی من تلفیقی است از همه ی رویکردهای نقد شعر از کلاسیک تا مدرن. و در مجموع يك شيوه ي پديدار شناسانه را ارايه مي كند،كه به تمام اين دست آورد ها نظر دارد. به ويژه دست آورد هاي  قرن بيستمی که به كمك دانش زبان شناسي پيكره ی كلي شعر را مورد تجزيه و تحليل قرارمی دهد و همچنین علاوه بر رویکردهای زیبایی شناسانه،ديدگاه هاي جامعه شناسي،روان شناسي،اسطوره ای وغیره را در اين نقد در نظر داشته ام .

بخش سوم را«هذيان ها» نام گذاري كردم. چرا هذيان ها؟ هر چند هذيان ها در زبان عامیانه  «پرت و پلا گويي» يا چيزي شبيه آن تعبير مي شود، ولي من در اينجا نوعي نوشتار ويژه را مدنظر قرار دادم ؛نوشتارهايي كه در این سال ها در ادبیات معاصر  شكل گرفته است و به نوعي  تحت تاثير نوعی نوشتار مدرنیستی در شعر ايران شروع شده. درنگاهی به شعر و داستان فارسي در اين سال ها مي توان ديدکه اين رويكرد در هر دو ديده مي شود. در حقيقت اين یکی از جلوه

هاي مدرنيسم در تکنيك هاي نوشتاری

است.اين تكنيك  ، گفتارهاي «رؤياگونه» يا «خواب آلود» به نام جريان سيال ذهن و نوشتار فراواقعي را شكل داده اند که بهترین نوع آن در «بوف کور» است.مهم ترين شعري كه در اين زمينه توانستم به آن بپردازم و بعد شعرهاي ديگري را در  ارتباط با آن بررسی کنم ، شعر بلند «ركسانا» است.این سروده،از

كهن الگوهاي قومي،اساطيري وجمعي بهره برده است؛به نحوی که توانسته يك بخش از ناخود آگاهي

شاعر را  نمایش دهد.


بخش بعدي كتاب«منظومه ها»ست. منظومه ها در واقع نوعی از سروده های عاميانه اند .اشعاري كه از فرهنگ مردمي و زبان عاميانه و محاوره بهره برده اند. به شكلي  در فرهنگ كهن ريشه دارند ولی امروزی اند.اين فصل بررسی  بخش مهمی از اشعار شاملو است، چون بخش دیگری از تجلی «مدرنيسم» را در اشعارش سامان مي دهد. آن هم بیشتر به دلیل این که يك رويكرد تازه دارد به زبان و فرهنگ مردم ،و سعي مي كند با تكنيك هايي كه گريز از هنجارهاي ويژه را ايجاد مي كند در شعرش منظومه ها را شكل دهد.به تعبیری منظومه ها ، جرياني از شعر مردمي در شعر شاملو هستند؛سروده هایی كه در هيات تمثيلي خودشان سعي دارندنوعی  بازنمايي باشند از زندگي مردم . مهم ترين اينها «پريا»،«قصه ي دختران ننه دريا »،«مردي كه لب نداشت» و« بارون» هستند. درهمه ی این سروده ها شاعر سعي مي كند وضعيت انسان معاصر و آنچه را كه زندگي او را در خطر قرار داده بازنمايي كند. منظومه ها شعرهاي سالهاي نااميدي شاعر هستند . سال هاي نااميدي اجتماعي و شخصي او در همه ی زمينه ها.فصل ديگر كتاب «شبانه ها» ست.  شاملو يكي از بخش هاي عمده ي شعرهاي خود را به شبانه ها اختصاص داده است. از همان شروع كار هم تكليف خودش را با شبانه ها مشخص مي كند.مي گويد: من مي خواهم شعري بگويم كه بتواند هم نيروي مبارزه یا بخش اجتماعي وجود من را شامل شود، هم دغدغه هاي شخصي مرا. این اشعار در بعضي موارد رنگي از عشق را همراه با آرزوهای اجتماعی شاعر  بيان مي كنند. شبانه ها از مجموعه شعر«هواي تازه» شروع مي شوند و تا پايان دوران شاعري او ادامه دارند. این سروده ها سطوح مختلفي دارند. درست همان  استحاله هایی را كه شاعر در دوره های مختلف زندگي شاعرانه اش از سر مي گذراند،در اين اشعار قابل مشاهد است. شبانه های او ليه رنگ اجتماعي دارند ، بعدها رنگی  عاشقانه ،  فلسفي و  سياسي به خود می گیرند.

فصل بعدي «عاشقانه ها»ست.عاشقانه ها از مهم ترين و زیباترین ترين اشعار شاملو هستند.به نحوی که مي توانيم ويژگي هاي ممتازي را به اعتبار اين اشعار به شاملو بدهيم . زبان در عاشقانه ها  ساده و عاطفي است. پيچيدگي هایی كه در شعر هاي ديگر ديده می شود در عاشقانه ها كم رنگ شده است و به همین دلیل به  زمزمه نزديك شده اند. من فكر مي كنم شاملو توانسته است در اين بخش از اشعارش عاشقانه های بي نظيري را به تاريخ عاشقانه سرايي شعر فارسي اضافه كند.فصل بعدي «مرثيه ها»است. بين مرثيه هاي كهن و معاصر تفاوت بنياديني وجود دارد. مناسبات در مرثیه های معاصر عوض شده است. در شعر كهن «مرثيه ها» عمدتاً در خدمت طبقه خاصي بود؛ افراد شاخصی كه به حكومت و مركز قدرت وابسته بودند و یا گاهی نزدیکان شاعر . اما در شعر شاملو، مرثيه ها مردمي هستند و به طور عمده قهرماناني كه از بين مردم بلند مي شوند و براي مردم مبارزه مي كنند در مركز اين مرثيه ها قرار مي گيرند. علاوه بر آن شاملو  يك ژانر يا «نوع ادبي» ديگر را در مرثيه سرايي درست کرده است و آن مرثيه سرايي براي خودش است.به نوعي مي شود گفت این مرثيه ها تحت تاثير انديشه هاي فلسفي شاعر هستند . چرا که به نظر می رسد شاملو  در سالهاي ميانه ی عمرش با انديشه خاصي درگير مي شود و آن انديشه نوعي هراس از مرگ است . اين هراس از مرگ به معناي معمول نيست. هراس شاعر از اين است كه می میرد و پس از او «معشوق» زنده مي ماند. فاصله اي كه شاعر یا راوي اشعار شاملو بين خودش و «معشوق» احساس مي كند اين مرثيه ها را شكل مي دهد. اين مرثيه ها تضادهاي بنياديني دارند با آنچه در شعر فارسي تحت اين عنوان مرسوم بوده است. فصل بعدي «سروده هاي نوستالژيك»است. این اشعار عمدتاً سروده هايي هستند كه به نوعي «غم غربت» را بيان مي كنند.اين غم غربت در سطوح مختلفي قرار دارد . مانند نوستالژیای «كودكي»،«روستا»يا«وطن».به خصوص در سالهايي كه شاعر از وطن دور شده و در غربت است. فكر مي كنم بهترين آثار نوستالژيک او در اين سالها خلق شده اند. هر چه از دوران آغازين به دوران پاياني شعرهاي شاملو نزديك مي شويم ،مي بينيم  نوستالژيا رنگ ديگري مي گيرد و آن رنگ فلسفي است .به نحوی که مي توانيم بگوييم نوعی «نوستالژیای انسان» است؛با نوعي از رنگ عرفاني كه ما گاهي تحت عنوان «نوستالژياي فلسفي» بررسي مي كنيم . نوستالژيایی كه در مجموع مي خواهد غم غربت انسان را شكل دهد. هرچه از دوران اوليه شعر شاملو دور مي شویم اين اشعار هم درمحتوا و هم فرم پيچيده تر مي شوند.

فصل نهم كتاب بررسي«انديشه هاي فلسفي» اشعار شاملو را در بر مي گيرد.دراين فصل باز هم استحاله ی يك انسان را از سطح عواطف كمال نيافته اي كه در دوران آغاز شاعري دارد به سمت عواطفي کمال یافته كه در پايان عمر پيدا مي كند و به نوعي هستي مدارانه است ، مشاهده مي كنيم .این اشعار  در واقع فلسفه ي مرگ و زندگي انسان را شكل مي دهند. اين  انسان در اشعار  شاملو يك «من» شخصي نيست بلكه سعي کرده آن را عموميت بدهد و به سرنوشت انسان در هستي متصل کند.آخرين فصل كتاب،«سفر» نام دارد. سعي كرده ام اشعار اين فصل را به ترتيب تاريخي مرتب كنم.اشعاري كه با اين درون مايه همراه هستندبه نوعي همان «كهن الگوي پاگشايي»و «سفر» را شكل مي دهند.كهن الگوي سفر كه در آثار ادبي و فرهنگ شفاهي و كتبي ما ديده مي شود؛يعني سفر يك انسان را از ابتدا تا انتها و گذر از مرحله ي خامي تا رسيدن به مرحله ی پخته گي نشان مي دهد. آخرين شعر شاملو درواقع با همين سفر تمام مي شود ، شعري كه از بهترين عاشقانه ها هم هست و بسیار هم پيچيده است . شعري باعنوان «كژ مژ و بي انتها» . وقتي اين شعر را خواندم احساس كردم يكي از اشعار بسيار فلسفي و پيچيده است و  نمي شود به درون آن نَقْب زد . وقتي بيشتر دقت كردم ديدم كه اين شعر يكي از زیباترین عاشقانه هاي شاملو نیز هست و در واقع طوري منظم شده كه ديوان شاملو با آن تمام شود . اين شعر در مجموع سفر انسان به مرگ را نشان مي دهد ؛ سفری كه كژ مژو بي انتها ست. این شعر به نحوی مي خواهد حماسه مرگ و عشق را سامان دهد؛همان انديشه اي كه در شعر شاملو از انديشه هاي نوستالژيك شروع شده و انديشه هاي فلسفي اش را در برگرفته است و سفر بسيار دردناك انسان را در هستي نشان می دهد.در اينجا ساختار پيچيده اين شعر مي خواهد بگويد راوي اشعار شاملو در سفری كه داشته دنياي پس از مرگ را هم مشاهده کرده ، درنتیجه نوعي تجزيه پس از مرگ هم انجام مي شودو سپس،گويا زمان ها  و زمان ها بر اين مرگ مي گذرد و شاعر در تجربه ي خودش به يك شناخت مهم مي رسد؛به يك دريافت و به يك كشف؛‌كشف اينكه مرگ، پايان نيست. چرا به اين كشف مي رسد؟ براي اينكه معتقد است معشوق در اين سفر با او همراه بوده.به نظر من  اين شعر ژرف ترین عاشقانه در شعر شاملو  است . چرا كه در اين سفر مرگ هيچ چيز نمي تواند شاعر را به اين كشف برساند جز زماني كه خودبه اين كشف مي رسد :


اما خيالت را هنوز

فراگرد ِ بسترم حضوري به كمال بود
از آن پيش تر كه خواب ام به ژرفاهاي ژرف اندركشد.

گفتم اينك ترجمان ِ حيات
تاقيلوله را بي بايست نپنداري .

آن گاه دانستم
كه مرگ
        پايان نيست .
                                   (مجموعه آثار شاملو، مجموعه آثار دفتر يكم،انتشارات نگاه، ص1053)

اين خلاصه اي از فصل  های كتاب بود. من سعي كرده ام به ساختار تك تك اين اشعار نزديك بشوم و به همه ي آنها احترام بگذارم . شيوه ی بررسي من اين نبود كه از هر شعر يك بخش را انتخاب كنم و بعد در مورد آن صحبت كنم . بلكه بيشتر هدف اين بود كه هر شعر را به صورت مستقل ،چه از نظر محتوا و چه از نظر ساختار و چه از جنبه هاي زيباشناسي مورد بررسي قراردهم . در پايان به اين نتيجه رسيدم كه خود اشعار فراتر از هر نقدي هستند.به نظر من نقد ادبي هرچه تلاش كند كه فضاي متن را روشن كندو به مخاطبين كمك كند که تا حدودي با فضاي اين متن ها آشنا شوند ولی در نهايت پيكره ي استوار و جاودانه ی اثر ادبی است كه فراتر از همه ي اينها قرار مي گيرد.


 * علي اصغر محمدخاني : فصل اول كتاب حدود100 صفحه از آن را در بر مي گيرد كه گفتاري در ويژگي ها و سبك شعري شاملو است . توضيح خانم دكتر بيشتر در مورد فصل دوم به بعد بود. در مورد اين فصل هم توضيح دهيد.

 

 

شاملو ذهنيتي اسطوره پرداز دارد. استفاده از اسطوره در شعر شاملو ،تنهادر هیات اسطوره ها ي كهن نيست ،بلکه حضور انديشه ي اسطوره اي است، و همين انديشه است كه به نوشتار پست مدرن در شعرش راه می دهد و همجواری مدرنیسم و پست مدرنیسم در شعر او را میسر می سازد.

- سلاجقه: فصل اول كتاب«گفتاري در ويژگي ها و سبك شعر شاملو» است؛در شروع كار سعي كرده ام گزارش گونه اي داشته باشم از آنچه در تمامي دفتر هاي شعر او مي گذرد و سعی من بر این بوده است که گذر زمان را برزندگي شاعرانه ی يك شاعر چالشگر و  چند جنبه اي نشان دهم و تحول سیر شاعری او را پی گیری کنم. اين كار از اولين سروده های شاملو در مجموعه اشعار«آهن ها و احساس»،«23» و«قطع نامه» که با سروده های شعار گونه شروع مي شوند و تا آخرين اشعاراو را در بر مي گيرد.در این فصل خواسته ام ويژگي هاي شعر شاملو را از جهت چگونگی كاربرد شگردهايي كه در شعراو رخ داده توضيح دهم ؛مانند «هنجار گريزي» كه از ويژگي هاي مهم شعر است و شاملو از سطوح مختلف آن استفاده كرده است .به طور مثال، هنجار گريزي معنايي ، زباني ، سبكي ، نحوي و غيره.همچنین در این فصل به مقوله های دیگری که امروزه در آراي مدرن نقد ادبي، به ويژه از ديدگاه زبان شناسي مطرح است با ارايه مثال هايي كه فكر مي كنم  كليدي است،برای ورود به مباحث فصل های دیگر کتاب توجه شده است . چون وقتي مثال ها در فصل اول  توضيح داده شود مخاطب هنگام وارد شدن به ديگر فصل با آنها آشنايي دارد. مسئله ي بعدي در زمينه ي تصوير سازي است و مباحثی  كه در تصوير سازي مطرح است. اين بحث درفصل اول كتاب تا حدودی،آكادميك است اما فكر مي كنم  همه ی مخاطبان بتوانند از آن استفاده كنند.به طور مثال کاربرد انواع استعاره در شعر شاملو. پس از آن بحث «نماد » است . همه می دانیم که به دلايل مختلف،شعر معاصر نمادگرا است؛ و از آنجا که  نماد بحث تلويحي بودن معانی را در ادبيات شكل مي دهد،يكي از مولفه های اصلی شعر شاملو استفاده از نماد است؛ نمادهای شخصی متداول ،نمادهاي كهن الگويي و از اين دست .در این بحث نمادهاي شعر معاصر و نمادهاي مخصوص شعر شاملو را معرفي كرده ام و همچنین، بحث تمثيل و مجاز و استفاده شاملو  از این عناصر را.

فكر مي كنم مهم ترين بحث اين فصل ،‌«اسطوره» باشد، چرا که شاملو ذهنيتي اسطوره پرداز دارد. استفاده از اسطوره در شعر شاملو ،تنهادر هیات اسطوره ها ي كهن نيست،بلکه حضور انديشه ي اسطوره اي است، و همين انديشه است كه به نوشتار پست مدرن در شعرش راه می دهد و همجواری مدرنیسم و پست مدرنیسم در شعر او را میسر می سازد. راوی شعر شاملو با اسطوره چند گونه برخورد دارد، يكي این که به سراغ اسطوره هاي كهن می رود،با آن ها درگیر می شود و  از آن ها  اسطوره زدايي مي كند تا بتواند اسطوره ي تازه اي  بسازد. مهم ترين كار را با اسطوره ي «مسيح» انجام داده است. در شعر«مرگ ناصري » و «مردمصلوب» در این زمینه موفق بوده است. دربحث «اسطوره زدايي» و «اسطوره سازي» در «مرد مصلوب» ماهرانه عمل کار کرده است. بحث بعدي درمورد حضور انديشه ي اسطوره اي در شعر شاملو،در محورهاي مختلفي مي تواند بررسي شود.يكي در بحث چگونگی کاربرد عنصر«زمان». اين شاعر با«زمان»رفتار ويژه اي دارد؛ در برخورد با مسئله ي زمان یکسره به فکر جاودانه سازی آن است و سعي مي كند از تمامی شگردهاي جاودانه سازي زمان استفاده كند. تلاش من این بوده است که اين شگردها را مطرح و نمونه هايي از کاربرد آن ها  را ارايه كنم. بحث بعدي تقويت محور اساطيري زبان است كه در لحن،واژگان،تركيب سازي ها و شكل نوشتاري كلام،اسطوره و شيوه ی بيان شاعرانه در شعر شاملو بررسی شده است. بحث بعدي در واژگان و تركيب سازي  های اسطوره اي است.  به نظر من شاملو در اين قسمت موفق تر از ديگرشاعران معاصر كاركرده است؛چون جسورانه ،در ساختار واژگان اساطيري دخل و تصرف کرده و آنها را دربافت های تازه ای به کاربرده است در بافت هاي تازه اي به كار برده و درخدمت محورهای مدرنیسم در شعرش قرار دهد. در بعضی از موارد واژ گان را شکسته و بخشي از قسمت های اسطوره ای آن ها را نگه داشته و بخش های مدرن را به آنها اضافه کرده است و واژگان تازه اي را سامان داده و توانسته است به ظرفيت ها و امکانات زبان اضافه كند. بحث بعدي شكل نوشتاري واژگان و جملات است؛ شكل نوشتاري واژگان به وسیله ی شاملو هم اساطيري است،چون شاملو جدانويس است و جدا نويسي، كلمات را طولاني تر مي كند و كلمات طولاني در خدمت بافت  اساطيري  زبان قرار می گیرند. در بخش اسطوره سازي بحث خيلي مفصل است ، مانند: اسطوره سازي به وسيله ي گسترش مكان،جاندار انگاري و شخصيت بخشي، توجه به بن مايه هاي اساطيري در هستي .در بخش«توجه به بن مايه هاي اساطيري در هستي» چرخه ي فصول و دگرديسي طبيعت يكي از بخش هاي اصلي اندیشه ی فلسفي  در شعر شاملو را شكل مي دهد.در بيشتر اشعار شاملو چرخه ی فصول نشان دهنده ی سپري شدن عمر است و گذر از خامي به پخته گي.اين مساله،مقوله های زيادي را شامل شود؛ مانند: تقابل عشق و مرگ كه در شعر شاملو زياد اتفاق می افتد. بحث بعدي،«استفاده از تقابل هاي دوگانه» در هستي است كه در واقع اين نکته انديشه ي اسطوره ای قوميت ايراني را در برمي گيرد.من فكر مي كنم دراين زمينه شاملو به طور ناخودآگاه تحت تاثير انديشه های «زرواني»است. «طنز» بحث ديگر فصل اول کتاب است.زیرا طنز بخش مهمی از بحث درونمايه در شعر شاملو را تشكيل مي دهد و مهم ترين نمونه هم شعر «مرد مصلوب» است. دراينجا طبق دیدگاه های مدرن روايت شناسي بحث راوي و شاعر را از هم جدا كرده ام . يعني انگاره ی درست دوگانه گي راوي و شاعر را جدی گرفته ام و این که در چه مواقعی راوي به شاعر نزديك  مي شود و چه مواقعی  ازاو دورمی شود . اين شیوه ی روايت در نقد اشعار مختلفي مورد بررسي قرار گرفته؛مانند «گفت وگوي با خويشتن»که بهترين نمونه اش در يكي از اشعار پاياني شاملو در مجموعه شعر«حديث بي قراري ماهان» است در شعر «بي آرزو چه مي كني اي  دوست؟» . به نظر من شعري غم انگيز تر از اين شعر وجود ندارد.« گفت و گو با مخاطب پيدا و پنهان» ،«شگردهاي تازه در روايت» و «گسترش و امتدادعاطفه»ديگر موضوعات مطرح شده در اين فصل كتاب هستند. بحث «گسترش و امتدادعاطفه» در شعر امروز ، در آراي نقد مدرن شعر  مطرح است.گسترش عاطفه يكي از بخش هاي اصلي شعر شاملو را تشكيل مي دهد و من نمونه هاي آن را دركتاب آورده ام وهمچنین بحث «ايجاز و اطناب» كه از مولفه هاي مهم شعر هستند ؛به ويژه ايجاز.وقتي اين مقوله را بررسي مي كردم متوجه شدم شاملو در این مورد شگرد ويژه اي دارد كه تا حدوذی خاص خودش است .به نحوی که در بيشترموارد «ايجازواطناب» را به طور توأمان در شعر به کار می برد.بحث بعدي كه من به آن پرداخته ام «موسيقي در شعر شاملو» است . شاملو در چند زمينه بسيار هنجار گريز است كه يكي از آنها كاربرد موسيقي است . از آنجا كه اين شاعر معمولا به شكلي سعي مي كند با نوعی جسارت  دست به تخريب بزند و از آنچه تخريب شده بناي تازه اي علم كند؛در اين زمينه هم همين كار را كرده است به طور مثال در مورد بحثي به نام « ايجاد موسيقي به وسيله ي توالي اضافات و تكرار». اين بحث از مسايل مهم بلاغت قدمايي است . اينها را علمای فصاحت قدمايي،عيب عنوان كرده اند و گفته اند هر شاعري از تكرار يا توالي اضافات استفاده كند شعرش معيوب است. ولي شاملو برعکس بخشی ازموسیقی شعرش را بر خلاف نظر قدما بر توالي اضافات بنا می کند. شعر شاملو از موسیقی رديف ، وزن عروضي و قافيه بهره ای نبرده،اما به جاي آنها در آن از عناصر ديگري استفاده شده است، مانند« موازنه»،«آميزش وصل و فصل»و«كمال اتصال در كمال انقطاع» و ... .بحث ديگري با عنوان «موضوع» در شعرشاملو را مطرح كرده ام . موضوعاتي مانند: انسان ، خدا ، آزادي، عشق ، زن، تنهايي و يأس...  بحثي نيز باعنوان «گفتاري درآسيب شناسي شعر شاملو» مانند: «قافيه پردازي ضعيف و بي مورد»،«خروج از وزن عروضي»در شعر های عروضی،«كاربرد وا ژگان نامناسب»، «كابرد عبارات و تصويرهاي كليشه اي وتكراري». براي مثال درمورد تصوير هاي تكراري مي توان به «پاهاي آبله گون» اشاره كرد.به نظر می رسد اين مضمون از شعر سبك هندي وارد شعر معاصر شده است ، پس از آن مي رسد به شعر «نيما» و بعد در شعر شاملو در چند مورد تکرار مي شودو راوي به طور مکرر باپايي آبله گون ظاهر می شود و کوله باری بر دوش دارد و خسته است.

در پايان صحبتم گفتاري از یکی ازنظریه پردازان معاصرنقل می کنم كه مي گويد:« كار نقد پرداختن به زنجيره ی معناهاي ممكن است . » به این ترتیب هيچ نقدي پايان ندارد و عمل نقد،پايانی گشوده دارد. ديگراني هستند كه درآینده اين متن ها را به طور مکرر به تأويل و خوانش در می آورند.



پايان قسمت نخست

****

 

* اخبار مرتبط:

 - سال 85 خورشيدي؛سالي براي منتقدي به نام "پروين سلاجقه"

-سلاجقه با شاملو « اميرزاده ي كاشي ها» آمد

-انگاره‏هاى كهن الگويى در دو منظومه فولكلورى از احمد شاملو

-تأملي زيباشناختي برفضاسازي دوشعر معاصر از احمد شاملو

-در نظريه هاي نقد شعركودك ونوجوان سلاجقه«از اين باغ شرقي»مي گويد



 

نوشته شده توسط پروين سلاجقه در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 ساعت 17:17 موضوع سخنراني | لینک ثابت