۱.

سفر تجربه ای بی حاصل بود.

 

٢ .

 

"سودابه " ی نگاه تو

از پشت دریچه

افسرده وملول

گدارهای بی دریغ آتش را می پایید

و پاچین تمنا

پاورچین

پاورچین

ناامید و سرگشته

در حوالی آتشکده ی "سیاوش"

کشیده می شد...

 

٣.

 

صف سپیدارها از هجوم جاده می گریزد...

و آوازی دلتنگ در کوه و کمر می پیچد:

"شب شنبه زکرمون بار کردم" ...  

(و سکوت جمعه آغاز شد)

هیچ دهانی زمزمه ی خاموش تو را نمی شنود:

"غلط کردم که پشت ور یار کردم..."

 

٤ .

 

بنفشه می دمد از خاک

نوروز در گذر است

اشک های فراق راهی به سوی"آب صفاهون" نمی یابد:

(رسیدم بر سر آب صفاهون

نشستم گریه ی بسیار کردم...)

نسیمی عاشق از صحرا عبورمی کند

پاچین قدم های "سودابه" از تل آتش فرود می آید

و آهی سوزناک

در میانه ی "زلف بنفشه" و "عهد شکسته" گره می خورد:

" چون ز نسیم می شود زلف بنفشه پُرشکن

وه! که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی کند..."

 
پايان پيام
*****

اين شعر در سايت وازنا منتشر شده است

 


 

نوشته شده توسط پروين سلاجقه در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت 5:22 موضوع شعر | لینک ثابت