کنار این پنجره راحت ترم

این جا چیزی به حس من نزدیک تر می شود

پاییز

چنارهای این شهر . باران

وسنگینی نفس های تو

که منتشر میشوی

که منتشر می شوی

که منتشر می شوی

در برگ های خیس کوچه

و خرمالو های درخشان باغ

(و چشم های حریص پنجره)

و سنگریزه های بالغ این فلات

 

و باران که می بارد

و من که به تمامی نمی توانم از تو حرف بزنم

و تو که به تمامی به حرفهای من در نمی آیی

              ( دوباره...باشد برای بعد)

هیس...گوش کن

مثل این که چیزی توی نفس های باران مرا صدا می زند

(شایددانه ی شقایقی از درون خاک

و یا سرعت انتشار تو که به سمت فتح دنیا پیش می روی؟)

صبر کن

مثل این که این روزها کسی نام واقعی مرا صدا می زند

نام واقعی مرا

می فهمی؟


 

نوشته شده توسط پروين سلاجقه در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 0:54 موضوع شعر | لینک ثابت